Page 128 - Afie-dar-mosht
P. 128
126افعی در مشت
ما رشد کرده و باوج قوت خود رسیده بود ،انزجار شدیدی بود که نمی توانستیم آن را
ابراز کنیم ولی عقیده داشتیم که اگر آنآن را با همان نیرو بر روی صفحه مسطحی بحرکت
درآوریم ،هیچ نیرویی قادر بجلوگیری از تحرک آن نخواهد بود ما با چنین وضعی بزرگ
شدیم.
یاد میآد و برای همیشه هم یادم خواهد آمد که چرا میل داشتیم همیشه فولکوش را
ببینیم و یا روی درختهای چنار حروف V. Fرا بنویسیم .این دو حروف ،حروفی است که
فرد بیگانه کاملا می تواند نمونه های حک شده آن را روی تمام درختهای بلوط ،زبان
گنجشک و حزام باغ ما ببیند .من فقط روی درخت گل ابریشمی که خودم دوستش می
داشتم .نوشته بود م ،و .اف ...و .اف .و...اف .یعنی فولکوش انتقام ،فولکوش انتقام.
جمله فولکوش انتقام!» جمله «فولکوش انتقام!» روی پوست تمام درختها ،روی تمام کدو
تنبلهای آخر سال ،روی سنگهای سفید برجهای کوچک ،حک شده بود .این سنگهای
سفید بقدری نرم و ترد بود که بآسانی با نوک چاقوی ما خراش برمیداشت و حتی بصورت
ورقه کاغذی درمیآمد .نه مادرجان! آنطور که بشما حالی کرده اند ،این کلمات نمودار
رشد و نمو قوه حافظه ما نیست .ما افعال زبان فرانسه را خوب بلدیم ،و مخصوصا درباره
بکار بردن آنها بخاطرات ،هرگز حرفی نداریم نه مادرجان ما این دو حرف بزرگ را هرگز
فراموش نمی کنیم ،زیرا بنظر ما فقط همین فعل ،یعنی فعل انتقام ،تنها فعلی است که
مایلیم در هر زمانه ای دقیقا آنرا اجرا کنیم ،مادر :من از تو متنفرم و تو هم از من متنفری،
تصریف این فعل هم آن می شود که او هم از تو متنفر است و ما از هم متنفریم وشما از
هم متنفرید و آنها از هم متنفرند .پس نتیجه یکی است فولکوش انتقام فولکوش ،انتقام،
فولکوشانتقام.
فولکوش تو منطق میدانی؟ چنین استدلالی را در منطق «دور» میگویند دورو تسلسل!
فردیمیگفت:
-من سه چهار دقیقه گرفتار چنین «دوروی» بودم.

