Page 123 - Afie-dar-mosht
P. 123
باد ،رشته های بی پایان رگبار را به صورت سیلی محکمی بگونه کر الوئه می نواخت و
در ینکار؛ مثل اوقاتی که فولکوش ما را بباد مشت و لگد می گرفت لجاج بخرج می داد.
نهال ها سبز شده بودند و آب نهر اومه که بالا آمده بود روی چمنزارهای سفلای دشت
می لغزید و بیچاره جیرجیرک ها و سوسک ها را زیر امواج کوچک و خروشانش فرق می
کرد .از دو سال پیش -آری از دو سال پیش ،می دانید یعنی چه؟_ ما با وضع رقت باری
بسر می بردیم و لباسهای زنده و پاره ای می پوشیدیم و نه تنها موهایمان از ته تراشیده می
شد ،بلکه کوچک ترین امیدی هم بآینده نزدیک نداشتیم.
دو سال بود که عالیجناب «سه پنجه شیر» یعنی بابا تروبل ،پیت «کون گنده اش» را
به دهان می گرفت و در فاصله بین آن ها بمازبان لا تین و یونانی یاد می داد.
او بخلاف پیش بینی هایی که کرده بود توانست خشونت رفتار مادرم را تحمل کند.
با وجود آن که باباتروبل در حرفه آموزگاری مردی معتدل و میانه رو بود وضمنا علاقه
شدیدی بدختر های دهکده نشان می داد ،خانم مادرم او را تحت عنایت خویش نگاه

