Page 126 - Afie-dar-mosht
P. 126
124افعی در مشت
وقتی باباتروبل اخراج شد و شخص دیگری جای او را گرفت ما ناچار شدیم جور کاسه
و کوزه ای را که بر سر او شکسته بود بکشیم.
پس از رفتن او دامنه خشم و غضب و تنبیهات جنون آسای فولکوش در لابل آنژری
وسعت گرفت و باز اصلاحات جدیدی مقرر شد.
فولکوش همیشه تصور می کرد که مسئولیت ناملایماتی که بر اهل منزل وارد می شود
بر عهده ماست .باری ،لابل آنژری از این حوادث زیاد دیده بود .افتضاح قضیه گنجه ها
پیش آمد .ما عمه ای داشتیم بنام مادام تورور که از جمله فقیرترین عمه های ما بود .او
یک روز جرات کرده و از پیشخدمت اطاق غذا خوریمان دو جفت سفره خواست .این
پیشخدمت زنی از اهالی نورماندی بود و بمجرد آنکه تقاضای عمه تورور را با مادام رزو در
میان نهاد قرقره قفل بست و یک گنجه بدور خود چرخید .بعدمادام رزو از زبان گنجه
های مزبور اظهار داشت که سفره ها از زمان مرگ پدر بزرگ تاکنون از لابل آنژرلی خارج
نشده اند و اصلا آنطوری که آقای رزو ،یعنی پدر ما می گفت بحث بر سر تقسیم منصفانه
میراثپدربزرگنبودبلکهچنانکهویعقیدهداشت،باحترامپدربزرگ،نسلهایآتی باید
از سنت معمولی تقسیم میراث صرف نظر کند تا اسم و رسم لابل آنژری محفوظ بماند .از
وارث مرحوم پدر بزرگمان :گاریریل ملقب به بارون دوسل اوزل ،ترز دارای عنوان ،کنتس
دوبار تولومی ،نه نه ماری زن سن آندوری ،ننه ماری ملقب به :ویزیتاسیون ،ننه ماری نمی
دانم فلان خشکه مقدس (سه تن ماری اخیر ،علیرغم دستور منع ازدواج های چند زنی،
با آخوندهای معتدد ازدواج کرده بودند؟) ،خلاصه همه ننه ها این سند را امضاء کرده
بودند ،درین میان بیچاره عمه تورور با مرد فقیری ازدواج کرد که بدبختانه از و بیوه شده
و چون بآن بیچاره هم علاقمند بود دیگر دنبال شوهر تازه ای نرفت حالا این عمه تورور
آمده بود جرات کند و سفره بخواهد؟ فو لکوش از فرط تحقیر و تنفر بکلی دست و پایش
را گم کرد.
آقای رزو حیران ماند .او آدمی شرافتمند بود که نمی توانست این مسائلرا نادیده

