Page 133 - Afie-dar-mosht
P. 133
هروه بازن 131
فکر کردم که راستی عذرا کیست؟ ژان کوچولو میگفت که عذرا کیست که بچه
نداشته باشد اما مریم عذرا با وجود باکره بودن فرزندی نداشت .فردی از گوشه چشم
نگاهی بمن افکند و دعا خوان ادامه داد.
_ ...متکی بحمایت تو باشد و بتو متوسل شود اما هنگام رنج و تعب او را ترک گفته
باشی...
عجب دعای مضحکی! من درست از آنعده کسانی بودم ،که با عقیده و ایمان راسخ،
برای فرار از مشقات زندگیم باو متشبت شدم ،ولی او کوچکترین اقدامی برای تعدیل رفتار
فولکوش نکرد دعا خوان گفت:
_ و من چون بمراحم تو ای باکره ی باکره ها ،اطمینان دارم...
آه لابد باکره بودن هم درجات و مراتبی دارد:
دعا خوان گفت:
_ ...بسوی تو میآیم بتو توسل میجویم و از گناهان خود نالانم .اما ...آه بل عزیزم تو
را چه می شود؟اوه پدرجان ،زنت پل ناله میکند .از گناهانش نالان است وقتی همه دارند
رایحه ملکوتی ایمان و تقدس را استنشاق میکنند او ناله میکند ،بخودش میپچد ،میلرزد ،و
سعی می کنند برخیزد ،بعد با حرکتغیر مترقبه ای در آغوش طلبه ی آموزگار میافتد .طلبه
با احترام تمام او را در آغوش میکشد و مادرم مثل گل خطمی ای که پرپر شود.بمیل او
بهر طرف میافتد.
ناگهان پدرم دیوانه میشود و جنون آسا میگوید.
-پل؛ پل جان؛ چیست ،تو را چه میشود؛ آقای آبه کمک کنید تا او را بروی تختخواب
بزرگ سالن ببریم ،ظریف ،ظریف آه خدایا این زن که هم که نمیشنود!
بزرگترین علامت خیر ،یعنی کوبیدن دست بهم استعمال شد .آلفوتسین دوان دوان
رسید و چند مشت آب (تقریبا کدر ):روی صورت فولکوش پاشید و بعد هم ظرفش را
رویپیشانیاوخالیکرد.فولکوشابدانمیجنبد:حالشوخیماست.ماخیلیعلاقمندیم

