Page 134 - Afie-dar-mosht
P. 134
132افعی در مشت
به بینیم عاقبت اینکار چه میشود و ازین جهت جم نمیخوریم فولکوش در حال بیشعوری
بخودش میپیچد و دست بر دلش میگذارد تنفسش بصورت موت درمیآید آیا باید بگویم
که وقتیکه وقتی او خفقان گرفته است ما راحت تر نفس میکشیم؟
عاقبت پدرمان عاقلانه ترین تصمیم را میگرد ،با یکجست بدرون اتومبیلش میبرد
و بسراغ آقای کاکور پزشک قصبه سوله دو میرود .در ظرف این مدت ظریف و برتین
باربلیوین ،شروع بمعالجه مادرم میکنند .اول او را بروی تختخوابش میبرند ،بعد لختش
میکنند و آنگاه میخوابانند .وقتی دکتر وارد میشود هنوز حال او بجا نیامده است.
دکتر کاکور میگوید:
-ببخشید ،این عرض بومی است و از امراض کشور چیناست .میترسیم به ،لیتاس
وزیکوئر ( )۱مبتلا شده باشد .باید ازو عکسبرداری کرد .فعلا یک سوزن مورفین باو
میزنم.
آنوقت پدرمان بآرامی بما میگوید.
_ بالا بچه ها :شما بروید بخوابید:
من خیلی دیر خوابیدم .شاید علت این امر آن بود که یاد مرگ مادربزرگ میافتادم.
این مصیبت خیلی زود تلافی شد ،آیا واقعا خدا که در روز مرگ مادر بزرگمان ،بزرگترین
خطای خود را مرتکب شد و او را از کفمان ربود ،میخواست آنرا تلافی کند الهی اراده
مقدس او بتلافی این قصور تعلق بگیرد :اگر مشیت الهی باینطرز اجرا شود کمی وضعمان
روبراه خواهد شد.
حالا خانه آرام است .بوی تپاله گاو تازه ای که از اصطبل متصاعد میشود از روزنه
اطاق بمشامم میرسد .باربلیوین باصطبل میرود و نور فانوسش را در تاریکی شب میبینم.
دیگر سرم که کمی سنگین شده فقط یک امید ،یک امید شوم دور میزند.

