Page 138 - Afie-dar-mosht
P. 138

‫‪ 136‬افعی در مشت‬

                              ‫و تربیت است دست بکشم ولی آخر این مسئله‪...‬‬
‫شش هزار فرانک؛ بلی یادم می آید که در آن زمان با این مبلغ ممکن بود لباس و‬
‫پوشاک خانواده ای را در شرف دو سال تهیه کرد‪ ،‬اما شش هزار فرانک‪ ،‬در واقع یک ششم‬

                                                           ‫در آمده ان بود!‬
‫باز مسئله ای پیش آمد‪ ،‬بعلت محبت و علاقه همه مدعوین یا بهتر بگویم‪ ،‬علی رغم‬
‫کینهو مخالفتفولکوش‪ ،‬مادرماننتوانستازحضوربچههایشدراینچشنجلوگیری‬
‫کند‪ ،‬اگر چه سال های قبل این کار را می کرد ولی ما دیگر بقدری بزرگ شده بودیم که‬
‫نمی شد ما را در پرده نگاه داشت‪ .‬فقط تنها علتی که مانع از ورودمان بمجلس چشن شد‬
‫آن بود که سر و وضع مرتبی نداشتیم‪ ،‬در حقیقت هرگز لباس آبرومندی نپوشیده بودیم‪.‬‬
‫زیرا ظریف فقط شلوار و پیراهن کشباف خانگی بما می داد ولی در آخرین وهله فولکوش‬
‫بابتکار تازه ای دست زد‪ ،‬باز میگویم که اینکار کاملا تازه بود زیرا ناگهان بفکر افتاد که از‬
‫میان ماسه بردار دو نفر دارای یک قد و قواره هستیم و فقط بوگندو که از حیث اخلاق و‬

       ‫رفتار بخاندان پلووبنیک شباهت دارد نسبتا بلندتر از دیگر است‪ .‬آنوقت گفت‪:‬‬
‫‪ -‬بی بته باید اول لباس بپوشد و مدت یکساعت در جلسه حضور پیدا کند‪ .‬بعد تغار‬
‫آبگوشت همان لباس را خواهد پوشد و مدت یکساعت در جلسه حضور خواهد یافت‬
‫سپس آنرا به بوگندو تسلیم خواهد کرد‪ ،‬با این ترتیب کسی متوجه حقیقت قضیه نخواهد‬
‫شد و صرفه جویی هم در لباس رعایت خواهد گردید‪ .‬ولی چون شما سه برادر بدین ترتیب‬
‫از یکدیگر مجزا میشوید از همین ساعت بشما اخطار میکنم که مبادا حرکت احمقانه ای‬
‫ازتان سر برند‪ ،‬و باید عینا مثل روزهای دیگر رفتار کنید‪ ،‬یعنی بدانید که آن یکساعتی که‬
‫در چشن حضور پیدا نمیکند‪ .‬در واقع ساعت تفریح شماست؛این وضع آقای رزورا بشدت‬
‫ناراحت ساخت و با بیزاری ترتیبات آنرا پذیرفت‪ .‬ولی آیه (باید بگویم آیه ی چهارم یا در‬

                    ‫واقع ب ‪« ،)4‬خفقان» گرفت و چیزی نگفت‪ .‬فقط اظهار داشت!‬
‫‪ -‬از صمیم قلب باید اعتراف کنم که از طرز رفتار اهالی این خانه با یکدیگر چیزی‬
   133   134   135   136   137   138   139   140   141   142   143