Page 139 - Afie-dar-mosht
P. 139

‫هروه بازن ‪137‬‬

‫نمیفمم‪ .‬شما مبلغ گزافی خرج میکنید تا صرف عیش سرور دیگران نمایید ولی لباس‬
                                                           ‫نداریدبپوشید!‬

                                                       ‫من جواب دادم‪.‬‬
‫‪ -‬آقای آبه! ما خانواده ثروتمندی هستیم و باید با تحمل کمترین خرج آبرویمان را در‬

                                                          ‫انظار حفظ کنیم‪.‬‬
                               ‫‪ -‬آیا تا این حد باید از حوائجتان چشم بپوشید!‬

                                     ‫‪ -‬مقصود شما از« حوائج» ما چیست؟‬
                                           ‫آبه ناگهان عصبانی شد و گفت‪:‬‬

                         ‫‪ -‬معلوم است که شما باید از خانواده تان دفاع کنید‪.‬‬
‫من کاملا با او همعقیده بودم ولی اطمینان نداشتم که او در اظهار عقیده خود صادق‬
‫باشد‪ .‬تصور میکردم که این بیانات آبه در واقع دامی است که بر سر راه من نهاده شده و‬
‫شب هنگام ادای توبه‪ ،‬مصرا گریبانم را خواهد گرفت‪ .‬بو گندو تاکنون بارها ازین حقه ها‬

                             ‫بما سوار کرده بود چون آبه دید جوابی ندادم گفت‪:‬‬
                                                     ‫‪ -‬عجب بچه هایی!‬

                       ‫و بعد چنانکه گویی بمطلب پی برده باشد ناگهان گفت‪:‬‬
                      ‫‪ -‬آه فهمیدم شما تصو میکنید که من دشمن شما هستم؟‬

                                                ‫آخ کوچولوی بیچاره ام‪...‬‬
‫من رحم را دوست ندارم و از عجز و لابه متنفرم‪ .‬از پدر و وقتی ب‪ 4‬دستش را دراز‬
‫کرد تا موهایم را نوازش کند‪ ،‬سرم را با غلیظ و نفرت بعقب کشیدم و بوگندو که این وضع‬

                                                       ‫را دید چیزی نگفت‪.‬‬
‫جشن تحت ریاست بیرونق فولکوش برگزار شد‪« .‬ساعت تفریح» ما عملا بصورت‬

     ‫بیگاری موحشی درآمد که بمراتب از تمیز کردن خیابانهای مشجر پارک‪ ،‬بدتر بود‪،‬‬
‫نفر چهارمشدن در بازی بریح‪ ،‬جمع آوری توپهای تینس‪ ،‬بوسیدن دستهای ظریف‬
   134   135   136   137   138   139   140   141   142   143   144