Page 104 - Afie-dar-mosht
P. 104

‫‪ 102‬افعی در مشت‬

‫مرد‪ ،‬آنهم قطع شد‪ .‬بنابراین همان محبت ها و بذل و بخششهای خاندان پلووینیک باقی‬
                                                                 ‫میماند‪.‬‬

‫خانم مادر ما‪ ،‬در عین آنکه تفتیش دقیقی از چگونگی مخارجمان بعمل آورد کلیه‬
‫اشیاء قیمتی را از دسترس ما خارج ساخت‪ :‬از آنجمله بود لیوانهای نقر‌های متعلق بزمان‬
‫غسل تعمید ما‪ ،‬گردن بند مدال طلا‪ ،‬قلم خودنویسی که عمو دفتردار بما بخشیده بود‬
‫و همچنین سنجاقهای کراوات‪ ،‬تمام این اشیاء در کشوی جواهرات گنجه بزرگ انگلیسی‬
‫مادرمان ضبط شد و جا دارد بگویم که این گنجه بعنوان گاو صندوق خانم مادر‪ ،‬بشمار‬

                                         ‫میرفت و ما دیگر رنگ آنها را ندیدیم‪.‬‬
‫در عین حال بیمصرف ترین کشوهای گنجه دائما قفل بود و کلیدهایش با برچسب‬
‫مخصوص در داخل همان گنجه قرار داشت‪ .‬این گنجه در میان اشیاء مقدس لابل آنژری‬
‫انگشت نما بود و هیچکس بآن نزدیک نمیشد و کلید اصلی آن‪ ،‬یعنی کلیدی که کشوی‬
‫بزرگ گنجه انگلیسی با آن باز میشد‪ ،‬میان چاک دو پستان خانم آویزان بود بطوریکه‬

          ‫فردی نامی بروی این طرز رفتار مادرمان گذاشت و آنهم‪ ،‬جنون دزدی بود‪.‬‬
‫از آن تاریخ‪ ،‬یعنی تاریخی که بسر گذشت لوئی شانزدهم علاقمند شدم علاقه غریبی‬
‫پیدا کردم که کلیدی پیدا کنم که بهمه قفل ها بخورد‪ ،‬ابتدا چند کلید را که ازینجا و آنجا‬
‫دزدیده بودم زیر جعب ‌های در اطاقم مخفی کردم و بعد کم و بیش با موفقیت شروع بباز‬
‫کردن قفل گنج ‌هها نمودم‪ .‬اینکار در آغاز وسیله تفریح ساد‌های بنظر میآمد و باید بگویم‬

   ‫که ما هنوز شروع بدزدی خانگی نکرده بودیم اما گستاخانه در آن راه پیش میرفتیم‪.‬‬
‫حالا دیگر گرسن ‌همان بود و از سرما رمق نداشتیم و بی اختیار چشممان متوجه گنجه‬
‫نیمه بازی که مادرمان با صرفه جوئی تمام مواد غذائی و لباسهای پشمی را در آن قایم‬
‫میکرد میشد‪ .‬وقتی خانم مادرما‪ ،‬آن برادر«چینی مان» را صدا میکرد‪ ،‬ما عصبانی میشدیم‬

                                                      ‫زیرا مثلا باو میگفت‪:‬‬
                      ‫_ بیا بو گندو! هفته پیش تو بچه خوبی بودی! این را بگیر!‬
   99   100   101   102   103   104   105   106   107   108   109