Page 106 - Afie-dar-mosht
P. 106

‫‪ 104‬افعی در مشت‬

‫پدرمهفت ‌هایدوباردرمحرابکلیسابقرائتآثارمذهبیمشغولمیشد‪.‬مادرمبمجرد‬
               ‫توجه باین مسئله درهای افق جدیدی برویش باز شد‪ .‬یک روز گفت‪:‬‬

‫_ ما فقط بلدیم بطور انفرادی در کلیسا بگناه خود اعتراف کنیم‪ .‬حال آنکه عیسویان‬
‫واقعی در مجامع عام بگناه خودشان اقرار میکنند‪ .‬بعضی از آیات آسمانی نیز ناظر بر این‬
‫مسئلهاستوبنابراینبایدکههرکدامازینبچ ‌هها‪،‬شبانهدرمقابلبرادرانخود‪،‬اعتراف‬

                                                                   ‫کنند!‬
‫واقعا چه راه کجی برای دخول در چگونگی گناهان کوچک و بزرگ ما پیدا کرد! آنشب‬
‫سر میز شام وقتی لوبیا قرمز صرف شد و نوبت پنیر سفت رسید‪ ،‬پلکهای مادرمان بهم‬
‫خورد و قیاف ‌هاش بسیار باشکوه شد‪ .‬بعد دستش را مثل موقع نماز باز کرد‪ ،‬چنانکه گوئی‬
‫لهجه موروثی اهالی ماوراء مانش (انگلستان) را از یاد برده (این لهجه هنوز هم در آنسامان‬
‫رسمیت دارد) بصورت زن مقدس ‌های شروع بادای این کلمات کرد و چنان طمانین ‌های در‬
‫ادای آنها بکار میبرد که بنظرم میرسید هر کدام از کلمات مزبور چند میلیگرم وزن دارند‪:‬‬
‫_ ژاک! من خیلی درباره آیات مقدسی که شما بما آموخت ‌هاید فکر کرد‌هام‪ .‬حالا‬
‫پیشنهادیبشمادارم‪ .‬من میدانم که اینپیشنهاد اگردر هرخانوادهدیگریبجزخانواده‬
‫ما عملی میشد عجیب بود‪ .‬اما خدا را شکر که ما در خانه خودمان میتوانیم اشخاصی را‬
‫که بطور سر بهوا و بی تامل فکر میکنند مورد تمسخر و استهزاء قرار بدهیم‪ .‬اگر ما از‬
‫اعقاب خاندانهای بزرگی که دهها فرد مومن‪ ،‬مفسر‪ ،‬روحانی و کشیش بجامعه تحویل‬
‫داد ‌هاند نیستیم‪ ،‬ولی آیا نمیتوانیم بهیچ عملی که در خورشان آنها باشد دست بزنیم؟ چرا‬
‫و باینجهت فرزندانما باید درین زمینهببهترین وجهی تربیت بشوند‪ ،‬تربیتی که آنها را در‬

                                             ‫قوت ایمان بر حد کمال برساند‪.‬‬
‫مدتی سکوت حکمفرما شد‪ .‬پدرم ابرو بهم نزد‪ .‬این طرز بیان زنش کاملا در نظرش‬
‫آشنا بود‪ .‬قدس و ایمان از خاندان رزو میبارد‪ .‬البته ایمان پدرم بآندرج ‌های نبود که بتواند‬
‫معجزاتی از قبیل بلند کردن کوهها از و سر بزند ولی در عوض مثل کوه مون بلان قوی‬
   101   102   103   104   105   106   107   108   109   110   111