Page 196 - Afie-dar-mosht
P. 196

‫‪ 194‬افعی در مشت‬

‫فردی که گاه مراعات هیچ چیز را نمیکند عقیده دارد که نه تنها ممکن است که این‬
‫حادثه یک حادثه رزمی بوده باشد‪ ،‬بلکه هم چنین ممکن است که آن فرد شجاع خاندان‬
‫دوتانتون امپراطور را در یک مبارزه عشقی کمک کرده و خاطره جاویدانی در دل او باقی‬
‫گذاشته باشد ولی بهر حال مسلم است یکی از اسلاف ما از ندمای پادشاه بوده و در دربار‬
‫سلطنتی میزسته و ما خاندان رزو که از اعقاب آن بزرگوار هستیم‪ ،‬باید حق داشته باشیم‬
‫دوپوزه شیر را بر یک زمینه طلائی بعنوان علامت خانوادگی خویش استعمال کنیم زیرا‬
‫این علامت در زمان لوئی شانزدهم برای خانواده ما برسمیت شناخته شد و با وجود آن‬
‫که موطنمان بطرزی غیر ارادی در عداد ایالات جمهوری خواه درآمد و با آن که با خانواده‬
‫های دیگر وصلت کردیم‪ .‬صلاح نیست که ازین اسم و رسم افتخار خانوادگی خویش‬

                                                            ‫چشمبپوشیم!‬
‫باری‪ ،‬از آن جا بملاقات چند تن از دوستان زمان جنگ آقای رزو میرویم زیرا شاید‬
‫تاکنون بشما گفته باشم پدر بزرگوارم در جنگ های بین المللی نیز رشادتهایی بخرج‬
‫داده است‪ .‬درینجا باید تذکر بدهم که آقای رزو در بدو انفجار مخاصمات بین المللی از‬
‫خدمت نظام معاف شد و در عداد سربازان احتیاط درآمد اما چون یکی از افراد خاندان رزو‬
‫نباید تن بذلت و خواری دهد بمحض شروع مخاصمه داخل ارتش گردید و برای همیشه‬

                       ‫ما مجبور شدیم که ازاین اقدام رشادت آمیز او تمجید کنیم‪.‬‬
‫برنامهقبلعدهزیادیطلبهوراهبهدرخیابانهایشقممیزنند‪.‬کشیشهایجوان‪،‬طلاب‬
‫علوم دینی‪ ،‬و اجتماعات مربط بآنها‪ ،‬در هر سو دیده میشوند‪ .‬روی گنبد قبرستانش‪،‬‬
‫فرشته ای سم کرده اند‪.‬آنژر شهری است که مردمش همه «متفکر» هستند! بهتر است‬
‫سمت راست را در پیش بگیریم این جاده ضمنا خیابانهای ساحل راست رودخانه ماین‬

                                                               ‫نیز هست‪.‬‬
‫آقای رزو کیفش را بدست میگیرد و با هم داخل عمارت دام فرانسز میشویم‪ .‬این‬
‫عمارت درخیابان آلژاسواقعاست (عجب کلماتخوش آهنگی!) ضمن راهیک کراوات‬
   191   192   193   194   195   196   197   198   199   200   201