Page 191 - Afie-dar-mosht
P. 191

‫نه فولکوش!‪ ،‬تو نخواهی توانست عیش ما را منقص کنی؟ بیهوده سعی کردی که‬
‫قبل از رفتن سر ما را بتراشی‪ .‬پدرم خوب با تو مخالفت کرد‪ .‬بیاد داری که من با حالتی‬
‫خشمگین و صورتی بر افروخته در مقابلش ایستاده بودم و او برای آنکه ملاحظه خود را‬
‫از نبردن من باطاع تو برساند از تو پرسید؛ فکر نمیکنی که بردن این پسر آب زیر کاه‬
‫چه بلایی بسرمان بیاورد؟ولی نه فولکوش تو موفق نشدی و این مسئله میرساند که‬
‫تو باید بعضی از تدابیر قدیمت را درباره ما بدور بیاندازی‪ .‬چرا لباس توی را که پدرمان‬
‫بطور مخفیانه بما داد بیهوده خراب و ضایع کنیم مگر نه این که این لباس را بخاطر آن‬
‫بما داد که در مسافرت لیاقت فرزندی او را داشته باشیم؟ چرا؟ من خیاطی بلدم و از‬
‫همین امشب سعی خواهم کرد که نقاط لازم آنرا تو بگذارم‪ .‬علاوه بر این چرا سعی‬
‫داشتی کراواتی را که بهیچوجه با لباسمان جور در نمیآمد بما مطلب حرفی نزدم؟ برای‬
‫اینکه میدانستم او ما را به حمام خواهد فرستاد و تمیزمان خواهد کرد ولی فردی از بچگی‬
‫عاقبت تاب نیاورد و مطلب را با پدرش در میان گذاشت‪ .‬اینکار خوبی نبود زیرا آقای‬
   186   187   188   189   190   191   192   193   194   195   196