Page 193 - Afie-dar-mosht
P. 193
هروه بازن 191
آویزان باتاقش بر میگردد غرغر را سر میدهد .همین حرکت برای ابراز نارضایتی عمیق او
کافیستذریهحضرتمریم شروعبتجسسدرجیبشمیکندودستمالشمایلداریاز
آن بیرون میآورد .بعد با دست دیگر از همه خداحافظی میکند و برای چند لحظه صدای
مضحک و عادی ،بای -بای! او بگوش میرسد!
جاده آنژر ناهموارست .تعداد زیادی پرچین جلوی افق را گرفته است و نمیگذارد
تماشایش کنیم .در هر صد متر سکوئی طبیعه شده که سنگهای بزرگ بروی آن گذاشته
اند .روی این سنگ ها نام و نام خانوادگی مالکین اراضی مجاور ثبت شده است .من تا آنجا
که میبینم اسامی مزبور هر چند کیلومتر بچند کیلو متر تغییر میکند و اغلب یکی است
بلی اینجا یک سرزمین فئودالی است و اغلب مالکینش از خوانین درجه اول هستند .از
پنجره میبینم که درخت سیب در اراضی شان شکوفه کرده و در مزارعشان قناری بهاری
چهچه میزند دهقانان که در آن به کشت و زرع مشغول هستند ،بهر سو میدوند .عده
زیادی از گذرگاههای این اراضی دارای علامتی بشکل مثلث زرد رنگ است کوره راههایی
هم از همه شان منشعب میشود که از دور بدو رشته خط آهن شباهت دارد.
پشت آنها هم شبح روخانه کوچکی در پرتو آفتاب دیده میشود که در اراضی مجاور
یک نوع خطای باصره ایجاد میکند .پدرم میگوید:
-آه بچه ها حرف نمیزنید؟ مگر از تماشای این اراضی بدتان آمده است؟
فردی بدون آنکه سوالی کند جواب میدهد:
-بلی!
پدرم لبخندی میزند و زیر لب میگوید:
-راست میگویی! واقعا چه چیز مهم تر از آنست که انسان در خانه خودش باشد؟
و بعد با صدای آهسته میافزاید:
-همه جا خانه انسانست!
یک مرد خوشخوراک اگر در آنروز با ما سفر میکرد اگر گوشت فیل را هم برایش قرمه

