Page 195 - Afie-dar-mosht
P. 195
هروه بازن 193
عده زیادی طلبه و راهبه در خیابانهایش قم میزنند .کشیشهای جوان ،طلاب علوم دینی،
و اجتماعات مربط بآنها ،در هر سو دیده میشوند .روی گنبد قبرستانش ،فرشته ای سم
کرده اند.آنژر شهری است که مردمش همه «متفکر» هستند! بهتر است سمت راست را
در پیش بگیریم این جاده ضمنا خیابانهای ساحل راست رودخانه ماین نیز هست.
آقای رزو کیفش را بدست میگیرد و با هم داخل عمارت دام فرانسز میشویم .این
عمارت درخیابان آلژاسواقعاست (عجب کلماتخوش آهنگی!) ضمن راهیک کراوات
و یک جفت کفش زرد رنگ میخریم زیرا فردی کفش زرد میخواهد و هر چه پدرم باو
توصیه میکند که کفش سیاه برایش بهتر است بگوشش فرو نمیرود و بعد عازم میشویم.
برنامه قبلا تعیین شده است .ما مستقلا به ژر نمیرویم تا کنت دوپولی اطلاعاتی راجع
بحشرات دو باله بدهیم .بلکه در حین عبور سعی میکنیم که از اجداد خود اطلاعات تازه
ای کسب نماییم .اجدادی که بیشک نجیب تر و متشخص تر از ما بوده اند.
از چندی پیش آقای رزو علاقه غریبی بکسب علم شجره شناسی نشان میداد .این
علاقه دقیقا از وقتی باوج شدت خود رسید که آقای رزو فهید خاندان ما اصولا از اعقاب
بارون چربه و فامیل دیگریست که فعلا در تاریخ بنام جالب توجه دوتانتون شهرت دارد.
چنانکه او میگفت دو خانواده مزبور در زمان خود حق داشتند که بعنوان علامت خانوادگی
خویش دو گل نرگس را بروی یک زمینه آبی استعمال نمایند .چه چیز عجیبی! بدون شک
یکی از افراد خاندان دوتانتون بمناسبت خدمتی که در حق امپراطور فرانسه کرده بود
توانست بدریافت چنین امتیازی نایل آید.
این ادعا لاف و گزاف نیست زیرا بموجب قراین تاریخی معلوم شد که شخص مزبور
توانست در ایالات بوین ،امپراطور فرانسه را از حادثه سوئی نجات بخشد و بدون شک
هم بر اثر این فداکاری دچار صدمات و جراحات زیادی گردید تا امپراطور با اعطای عنوان
خانوادگی ،دو نرگس زیبا بروی یک زمینه آبی ،باو موافقت کرد و بدین طریق خواست که
خاطره آن روز وحشتناک را جاویدان سازد.

