Page 172 - Afie-dar-mosht
P. 172

‫‪ 170‬افعی در مشت‬

‫و دومی هم انگلیسی شکسته بسته ای بلغور میکرد! هر دو شان رجال بزرگ تجارتی بودند‬
‫ولی از لحاظ علمی بانداره بزی سواد نداشتند و به همین جهت فوق العاده در گمراه کردن‬

                                      ‫پدرم موثر واقع شدند! آقای رزو میگفت‪:‬‬
‫‪ -‬اگر ابراهیم پاشا علاقه مطالعهرا نادیده بگیرد و از همین رو برای آرامش وجدان خود‬
‫مخفیانه خواهر بزرگش را نسبت بوراث مادر بزرگ‪ ،‬دارای حق ارشدیتی شمرد‪ .‬اما بنابر‬
‫امر فولکوش‪ ،‬در گنجه ها همچنان قفل ماند و وی‪ -‬اگر ابراهیم پاشا علاقه بمطالعه در‬
‫احوال پشه پیدا کرده برای آنست که امیدوارست که بتواند بحال دولتش موثر واقع شود!‬
‫وانگهی او فقط از طرق از بین بردن پشه اطلاع دارد وبهیچوجه قادر نیست که درباره‬
‫حیاتشان صریحا اظهار نظر کند‪ .‬بیکوروکوآ هم همین طور‪ :‬او فقط می داند که خرمگس‬
‫ها جزو حشرات گزنده هستند و چرم را سوراخ میکنند و باعث فساد آن میشوند و ازینرو‬
‫در احوالشان مطالعه می کند‪ .‬بهر حال هیچ کدامشان بدون غرض شروع بمطالعه نکرده‬

                            ‫اند‪ .‬من دانشمندان تئوری دان را دوست دارم ولی‪...‬‬
                       ‫و درین مورد پروفسور شاندون کاملا منظور او را برآورد‪.‬‬
‫آغوز و پنیر شیرینی که جانیسیمون روزها برایش می آورد‪ ،‬ابدا از کار بازش نداشت‪،‬‬
‫فقط شب ها ما باتفاق او «پلی می ساختیم!» یعنی گردش می کردیم یک شب که در‬
‫خیابان های باغ گردش می کردیم حیوان کوچک مدوری جلویمان سبز شد‪ .‬شاندون‬
‫که آمریکایی خوش لهجه ای بود (زیرا در دانشگاه فیلادلفیاد بتدریس اشتغال داشت!)‬

                                                                  ‫گفت‪:‬‬
                                         ‫‪ -‬اوه!؟ ‪( A RObbit‬آ‪ ،‬راب بی؟)‬

                                                       ‫پدرم جواب داد‪:‬‬
                            ‫نو! (! ‪ NO‬نه!) خرگوش نیست‪ ،‬جوجه تیغی است‪.‬‬

                                                 ‫شاندونمتفکرانهگفت‪:‬‬
                                             ‫‪ -‬آ‪ ...‬ها‪ ...‬جو‪...‬جوتیغی‪!...‬‬
   167   168   169   170   171   172   173   174   175   176   177