Page 167 - Afie-dar-mosht
P. 167
فولکوش بازهم برنگشت و عارضه جدیدی برایش پیش آمد .من طبیب نیستم و
نمیدانم که برای بار دوم کدام عضو بدن او دچار کسالت شد ولی میدانم که از آنژر
تلگرافی بپدرم اطلاع دادند که بدانسامان عزیمت کند و او هم بقول خودش با یک
کرشمه دو کار کرد ،یعنی ،ضمنا «برای خرید یک سنگ دو لبه و تعدادی سنجاق و جعبه
شیشه ای» بآنژر رفت.
شب ،وقتی که برگشت بیش از پیش مغموم و افسرده بود زیرا با لحن تاثیر آلودی
گفت:
-ممکن نیست که دیگر سنجاقهای ظریفتری پیدا کنم سنجاق های خیاطی معمولی
ابدا بدرد سنجاق کردن حشراتم نمیخورد.
و بعد افزود:
-بچه های عزیزم! مادرتان حالش خیلی بدست .شاید نتواند هفته را بآخر برساند.
من ازو تقاضا کردم که ...

