Page 162 - Afie-dar-mosht
P. 162
160افعی در مشت
یک مشت کوته فکر جلوه کرده است .چنان که پدرم می گفت « :این چنین جنابتی به
درد دنیای امروز نمی خورد!» من نمی دانم وقتی پدرم چنین حرفی را زد رشته چه مطلبی
را دنبال می کرد ولی می دانم که در خاتمه بیانات خود مغرورانه گفت «:آخر ما از عقاب
بارون -سنت الم هارویکنت چربه ها هستیم و » ...
ما راجع به بورژوازی کشورمان « اقای رزو عقیده نداشت که بورژوازی کشور ما نیز
به نوبه خود دارد به کشورش خیانت می کند و از اجرای وظیفه تاریخی خویش سر باز
می زند ».اقای رزو آن را به قشرهای فرعی و اصلی تقسیم می کرد( این تقسیم فقط در
ذهن او وجود داشت!) و می گفت که در راس همه این قشر ها قشری که ما متعلق به آن
هستیمیعنی بورژوازی مومن و متدین قرار دارد و این قشر ،قشریت صادق و صمیمی و
طرفدار دو آتشه واتیکان که شور وطن پرستی در اوغلیان دارد و امروز نمک روی زمین و
گل منتخب جامعه محسوب میشود .در فرانسه سی و حداکثر چهل خانواده وجود دارد
که متعلق به این قشر بورژوازی است .ولی مافوق این بورژوازی ،بورژوازی دیگری قرار
دارد که به حرفه های آزاد مشغول است و نام آن بورژوازی پولدار؛ می باشد که متاسفانه؛
سر بسته به مخاانگوفادهت؛پلفوربزننیداکن(عمازیدرزمم!)مازختآنص ًراجبملراهیاسشمات.ب (گویضممناشعمارنسضلکینهمسکتهی بدهکطهوارز
اختلات این
دو نوع بورژوازی با هم به وجود امده اید!) بعد از این دو دسته ،بورژوازی تاجر وجود دارد
که تجار مملکت ما از آن جمله هستند و خصوصیت بزرگ دسته مزبور آن است که از دو
نوع اول پست تر و حقیرتر است اما دسته ای به نام داروساز در این اجتماع وجود دارند
که انسان نمی داند آن ها را در کدام یک از این قشر ها جا بدهد .اگر چه می توان آن ها
را هم در اعداد بورژوازی تاجر قلمداد کرد ولی حق آن است که نمی توان سقط فروشان و
عطاریان بزرگ را نیز در اعدادشان محسوب داشت.
اما راجع به ملت ،همه باید بدانیم که در کشور ما ملتی وجود دارد؛ این ملت تشنه
بشر دوستی است و شراب سرخ -بدون آب؛ -می خورد و سینه اش پر از پشم و پیلی

