Page 158 - Afie-dar-mosht
P. 158

‫‪ 156‬افعی در مشت‬

                                        ‫مودبانه زبان باعتراض گشود و گفت‪:‬‬
                          ‫‪ -‬لازم نیست‪ .‬تا دفعه دیگر خودم بخانه برمیگردم‪.‬‬
‫خدا را شکر که باز چند ماه هم در بیمارستان ماند؛ اما پدرم آنشب اخطار خطرناکی بما‬
‫کرد‪ .‬وقتی سرمیز نشسته بودیم قیافه خشنی بخود گرفت و ذریه حضرت مریم هم که در‬
‫ششدانگفکروخیالبسر میبرد‪،‬ساکت ماند‪،‬ناگهانفردی‪،‬بشقابسوپرابرگرداندو‬
‫صدای مخصوصی بلند شد‪« .‬پیرمرد» همانطور که مشغول بلعیدن کره خودش بود (حالا‬

                                           ‫دیگر یک لیور کره میخورد؛) گفت‪:‬‬
‫‪ -‬مدتی است که شما دیگر خیلی دست و دلتان باز شده است؛ معهذا وقتی که مراسم‬
‫دعای شبانه انجام شد‪ ،‬و بچه ها بازی خیالی خود را از سر گرفتند‪ ،‬پدر ناچار شد از‬

                          ‫مقابلشان عقب نشینی کرده برای ساختن پل بباغ برود‪.‬‬
‫پل سازی یک اصلاع کاملا خانوادگی ماست که در زبان عادی فرانسه میتوان آنرا از‬
‫طریق فعل دو ضمیره«گردش کردن» معنی کرد‪ .‬جاده بزرگ درخت چنار در مقابل در‬
‫منزل بدو قسمت میشود و یکی از آن قسمتها مستقیما بجانب رودخانه میرود و در همین‬
‫قسمت هم پل قشنگی روی نهر بنا شده است‪ .‬بعد از این پل‪ ،‬جاده تحت نام «خیابان‬

      ‫سرخ» بطرف لابرتونیر میرود و از میان دو ردیف پرچین قرمز رنگ عبور میکند‪.‬‬
‫هواسردبود‪.‬پدرمپالتویپوستبزیکهنهخودشرا کهسرآرنجهاپشتشدباغی‬
‫شده بود‪ ،‬پوشید و یقه آن را بالا زد‪ .‬بعد با هم در دل تاریکی براه افتادیم‪ .‬کشیش چند‬

       ‫عقبتر تسبیح زنان راه میآمد و تازه وارد تاریکی شده بودیم که بحث شروع شد‪.‬‬
‫من نمی دانم بحث بر سر چه بود‪« .‬پل سازی» بمعیت بچه ها و تعلیمشان در تاریکی‬
‫شبانه‪ ،‬ظاهرا در ضمیر پدرم یک معنی داشت‪ ،‬او در واقع استاد بی شاگرد بود که ازین‬
‫فرصتها برای ابراز مکنونات ضمیر خویش استفاده میکرد‪ .‬ما میدانستیم که آقایرزو زیاد‬
‫مطالعه میکند ولی ضمنا میدانستیم کتاب مورد مطالعه او رمان نیست‪ ،‬بلکه کتب علمی‬
‫است‪ .‬پدر ما حافظه نیرومندی داشت که بر اثر تبحرش در علوم تقویت باشد و بالنتیجه‬
   153   154   155   156   157   158   159   160   161   162   163