Page 156 - Afie-dar-mosht
P. 156

‫‪ 154‬افعی در مشت‬

‫بما ماموریت داد با تور هر قدر مگس دلش میخواهدبگیریم و گفت که خودش آنها را از‬
                                                       ‫هم جدا خواهد کرد‪.‬‬

‫بعلاوه کار بهتری هم کرد‪ ،‬در کارده بندی و آزمایش های حشره شناسی خود‬
‫دخالتمان داد‪ .‬ما با خوشوقتی تمام توانستیم سنجاقها‪ ،‬ذربین ها و سایر لوازم او را تماشا‬
‫کنیم و با شیشه های محتوی سولفوردو کربن او ور برویم‪ .‬طولی نگذشت که چند نوع‬
‫مگس جدید توسط یکی از آماتورهای علم حشره شناسی از شیلی برایش رسید و مقصود‬
‫فرستنده از ارسال آنها آن بود که پدرم نژادشان را مشخص کند و او هم آنها را بترتیب‪:‬‬
‫ژا کوبی‪ ،‬فرد یناند‪ ،‬ژو هانی و مارسلی رزو نام گذاشت ولی در باطن آقای رزو کوچکترین‬

                          ‫محبتی نمی توانست بما ابراز کند زیرا از زنش میترسید‪.‬‬
‫راستش را بگویم ما خیلی دوست داشتیم بسا تور و قلاب بشکار ماهی برویم و‬
‫مخصوصا در حاشیه جنگلی که زیر چنارهای گلخانه واقع بود‪ ،‬اغلب باینکار میپرداختیم و‬
‫ذریه حضرت مریم هم سوار بلم شده با ما همراهی میکرد‪ .‬یادم میآید که خیلی درین کار‬
‫شور و حرارت از خود نشان میدادیم‪ .‬من تله کوچک و زنگ زده ای زیر آب انبار مجاور‬
‫شیروانی که از آب نهر اومه سیر آب میشد کار گذاشته بودم و هر روز صبح بمجرد آنکه‬
‫سپیده میدهید با شور و شوق فروان از رختخواب بیرون میپریدم و بسراغ آنها میرفتم و‬
‫کمتر خالیشان مییافتم وقتی مادرم در لابل آنژری حضور داشت‪ ،‬ورودمان به آنجا ممکن‬
‫نبود ولی از روزی که او رفت‪ ،‬من اغلب تعداد زیادی ماهی کوچک سفید‪ ،‬کپور‪ ،‬یخ ماهی‬
‫و انواع دیگر ماهی میگرفتم و حتی گاهی اتفاق میافتاد که مار کوچک بی زهری اسیر‬
‫دام من میشد و پس از آنکه از آب بیرونش میآوردم مدتها با او بازی میکردم‪ .‬اغلب این‬
‫ماهیها بوی لجن میداد اما دهقانتان سگره که چندان خوش خوراکش از ما نبودند‪ ،‬با کمال‬
‫میل آنها را از من میگرفتند‪ ( .‬و معهذا باید بشما بگویم که بدسلیقگی ما در غذا هرگز‬
‫باندازه آنها نبود؛) و در عوض بمن بشقابهایی محتوی مربا میدادند و تا یادم نرفته بگویم‬

         ‫که مادام رزو در موقع عزیمت یادش نرفته بود کلید گنجه را با خودش ببرد‪.‬‬
   151   152   153   154   155   156   157   158   159   160   161