Page 160 - Afie-dar-mosht
P. 160

‫‪ 158‬افعی در مشت‬

‫بتدریج وارد سیاست شدیم و معلوم شد که گردانندگان مباحثه ما قادر نیستند باین‬
‫آسانیها دست از آن بکشند؛ آقای رزو دلش میخواست که فرزندانش‪ ،‬اشخاصی فهیم‬
‫و مطلع بار بیایند غفلتا چوب با بدستی خود ضربه محکمی بر سر یک کرم شب تاب‬
‫نواخت و چون سنگریزه ای متعاقب آن بهوا پرید‪ ،‬باستدلالخویش ادامه داد‪ ،‬او گفت که‬
‫حیوان پلیدی را بنام ادوادر هریو میشناسد که باعث ننگ و سرشکستگی کشور است ولی‬
‫بلندگو زیرکی برای فراماسونها بشمار میرود زیرا در کنگره رادیکالها که در شهر آنژر منعقد‬
‫شد با کمال جسارت اظهار داشت که در دنیای غرب دائما یکروح خصومت و کینه جویی‬
‫وجود دارد‪ ،‬حال آنکه پدرم به رادیکالیسم علاقه داشت و فقط از دکانی که فرانسویان‬
‫برایش باز کرده بودند متنفر بود‪ .‬بعد گفت که راجع یکمونیستها و سوسیالیستها اصولا‬
‫بحثی نباید کرد زیرا انسان نباید برای اثبات یا عدم اثبات عقاید سیاسی جمعی دزد و قاتل‬

               ‫بمباحثه بپردازد آیا مگر ایشان غیر از دزد و قاتل چیز دیگری هستند‪.‬‬
‫پدرم نمیخواست از حزبی که مورد تمایلش بود سخنی بگوید‪ .‬زیرا از وقتیکه مغضوب‬
‫پاپ واقع شد دیگر روزنامه آکسیون فرانسز را نمیخواند و حتی قرائت روزنامه لاکروآ‬
‫(صلیب) که عموی بزرگم از لیدرهای حزب مربوطه آن بشمار میرفت در لابل آنژری‬

                                                         ‫منسوخ شده بود‪.‬‬
‫این مباحثات بزرگ و متفاوت علمی‪ ،‬فلسفی‪ ،‬اجتماعی و ادبی با چنان زبان ساده ای‬
‫صورت گرفت که ما تصور کردیم داریم مزه سوسیسمون لذیذی را میچشیم‪ .‬مراحل‬
‫مختلف این بحث مثل لقمه های مطبوعی در گلویمان فرو میرفت و اطمینان حاصل‬
‫میکردیم که خوب هم میتوانیم هضمشان کنیم؛ معهذا بعضی افعال استمراری والتزامی‬
‫که پدرم ضمن بیانات خویش استعمال میکرد و یا بعضی نقطه تعجب هایی که وجودشان‬
‫را تذکر میداد رشه بر اندامم میانداخت‪ .‬بعلاوه ما حق نداشتیم رشته بحث او را قطع‬

                         ‫کنیم زیرا بمحض آنکه دهان باز میکردیم فریاد میکشید‪.‬‬
‫خفه شو؟ رشته مطلب از دستم در میرود؛ و با این وصفت معلوم است که نمیتوانستیم‬
   155   156   157   158   159   160   161   162   163   164   165