Page 176 - Afie-dar-mosht
P. 176

‫‪ 174‬افعی در مشت‬

                                     ‫داشت ممکن بود بحالمان مفید واقع شود‪.‬‬
‫فقط کارتل ما از جناح راست یعنی از جناح وابسته بپدرمان و بشقابهای کره او تهدید‬
‫میشد که میبایست بهر صورتی بود از آن جلوگیری کنیحقیقت آن بود که مسئله غذا‬
‫برایمان مشکل بزرگی را تشکیل می داد‪ .‬ژان کوچولو وعده داد که از قصبه برایمان تخم‬
‫مرغ هایی را مه معمولا از مرغ دانی ها کش می رود بیاورد ولی من چون در ایام زمستان‬
‫نمی توانستم از تله و توری که در آب انبار زیر شیروانی کار می گذاشتن استفاده کنم در‬
‫صدد برآمدم که غذای دیگری برای شکم گرسنه ام بجویم از این رو هر روز صبح تفنگ‬
‫کوتاه شش میلی متری پدرم را که از نو ع رمینگتون بود برمی داشتم و به طرز کاملا مخفی‬

                                                                ‫می رفتم‪.‬‬
‫در اینجا باید تذکر بدهم که گلوله این تفنگ ها در موقع خالی شدن بیش از یک‬
‫ضربت شلاق معمولی صدا نم ‌یکند و کسانی که آن را می شنوند ممکن است اصولا‬
‫آن دو را با هم اشتباه کنند‪ .‬باری من پشت پرچین کمین می کشیدم و به مجرد آن که‬
‫خرگوش ها از لانه شان بیرون می دویدند تا به طرف مزرعه کلم عزیمت کنند‪ ،‬هدف‬
‫تیرشان می ساختم‪ .‬به این ترتیب مقداری پول‪ ،‬تخم مرغ‪ ،‬مربا‪ ،‬و چند نوع شکار فاسد‬

                                    ‫نشدنی در گاوصندوق« کارتل » مخفی شد‪.‬‬
‫گاوصندوق ها عبارت بود از فضای بین پشت بام و جدار اتاقم که از مدتی پیش برای‬
‫همین کار در نظر گرفته شده بود‪ .‬این فضا پایه های ستونی محکمی داشت که گچ بری‬
‫شده بود و علاوه بر مواد مزبور مقداری کاغذ کهنه و متن« اعلامیه حقوق» هم در آنجا‬
‫گرف‪ .‬مقصود از« اعلامیه حقوق؛» خلاصه ای بود که فردی از اعلامیه اصلی حقوق بشر‬
‫برداشته بود و چون نکات مربوط به خودمان کاملا از آن استخراج شده و خلاصه گردید‬

                          ‫بود تمام کارتل چارنفری هم ذیل آنرا امضا کرده بودند‪.‬‬
‫در چنین احوالی بود که مادرم توصیه های پزشکان را زیر پا گذاشت و از بیمارستان‬
‫خارج گردیده سوار اتومبیل شد و در مقابل در منزل مان به طور ناگهانی فرود آمد‪ .‬این‬
   171   172   173   174   175   176   177   178   179   180   181