Page 174 - Afie-dar-mosht
P. 174

‫‪ 172‬افعی در مشت‬

‫کک‪ ،‬طفیلی ایست که‪ ،‬نوعش در بدن که حیوانی فرق میکند و مثلا کک های موجود‬
‫در روی بدن جوجه تیغی اروپایی در فیلادلفیاد وجود ندارد و قس علیهذا‪ ...‬بهر حال چون‬
‫کک های قرمز مزبور فوق العاده کوچک بودند و پروفسور نمی توانست آنها را سنجاق‬
‫کند قطعه چوبی را از مغزه درخت اقطی تراشید و کک ها را روی آن چسباند و بعد جوجه‬
‫تیغی را در میان درختان کرائونه ول کرد و من اطمینان دارم که آن حیوان چند ساعت بعد‬

            ‫بیدار شد تا وقتی که دوباره نسل‪ .‬کک در تنش جان بگیرد‪ ،‬آرام زیست‪.‬‬
‫چندی بعد پروفسور شاندون از خانه ما رفت و اگر چه بالاخره با پدرم درباره نامگذاری‬
‫حشره نوع استراتومانیاسینن زیس موافقت کرد ول ‌ی بعلت علو طبعی که داشت‪ ،‬نوع‬
‫کک جدیدی را که آن شب در بدن خار پشت معصوم کشف کرده بود‪ ،‬اروپایی اعلام‬
‫کرد و از آن پس همه میدانند که علم حشره شناسی کک موصوم ژاکوبوس رزو مکشوفه‬
‫در سال ‪ ،1927‬چه نو ع ککی است‪ ،‬زیرا پروفسور شاندون نجیبانه حاضر شد که خانواگی‬
‫ما را بروی آن بگذارد‪ .‬بعد از پروفسور شاندون‪ ،‬حشره شناس معروف آبه راپان بخانه‬
‫ما آمد‪ .‬او استاد دانشگاه مالین بود و اصولا بتدریس علم معانی بیان در یک مدرسه‬
‫شبانه روزی واقع در آن منطقه اشتغال داشت و بدین جهت مردی فربه و حراف بود‪.‬‬
‫وی در زمان تعطیلات عید نوئل بمنزلمان آمد و اوقاتی را که بما اختصاص داد از مشقت‬
‫باریترین اوقات بشمار میرود زیرا از بدبختی در آنروزها برف هم میبارید و تا حدود قابل‬
‫توجهی روی زمین نشسته بود‪ .‬و باید بگویم که در روز ورود او بلابل آنژری قبلا ما از‬
‫ورودش اطلاع نداشتیم و بهمین جهت هم برای استقبالش بسگره نرفتیم و آن بیچاره‬
‫ناچار شد که یقه پالتو یش را بالا کشیده پوستین دومش را هم بپوشد و شش کیلو متر راه‬
‫را در فاصله سگره و لابل آنژری پیاده بیاید‪ .‬او وقتی داشت کفشهایش را درمیآورد گفت‪:‬‬
‫‪ -‬بچه ها اگر بدانید که این راه پیمایی امروز من چقدر برای سلامتی ام مفید بود؛ اما‬
‫جناب آقای رزو باید اعتراف کرد که برای ما حشره شناسان زمستان فصل ناگواریست‬

                      ‫زیرا چنانکه میدانیدخرمگس نمیتواند بر روی یخ زندگی کند‪.‬‬
   169   170   171   172   173   174   175   176   177   178   179