Page 177 - Afie-dar-mosht
P. 177

‫هروه بازن ‪175‬‬

‫اتومبیل اخیرا بین آنژرو لابل آنژری به کار افتاده بود و اتفاقا در موقع ورود ‪ ،‬اختصاصا به‬
‫خاطر فولکوش‪ ،‬جلوی منزل ما نگه داشت‪ .‬ما مشغول شام خوردن بودیم که صدای پای‬
‫او در راهرو بلند شد و چون همه آن را م ‌یشناختیم منتظر ماندیم تا در باز شود‪ .‬کمی بعد‬
‫در به سختی باز شد و در یک چشم بهم زدن ما منظم و مرتب مثل بچه آدم سر جای‬
‫خودمان نشستیم! فقط پدرمان که مثل ما رنگ از رویش پریده بود اعتراض کنان گفت‪:‬‬

                                ‫‪-‬آه پل تو به تنهایی برگشتی؟ دیوانگی است!‬
           ‫فولکوش لبخندی زد و قبل از هر کار دیگری در قوطی کره را گذاشت‪.‬‬
   172   173   174   175   176   177   178   179   180   181   182