Page 181 - Afie-dar-mosht
P. 181

‫فولکوش بازی را شروع کرده بود ولی اولین حمله متقابله اش با شکست مواجه شد‪:‬‬
  ‫‪ -‬ژاک! مثل اینکه بچه های شما از حدودی که بر ایشان معین پا فرا گذاشته اند‪.‬‬
                                          ‫پدرم خوب از عهده اش برآمده‪.‬‬

‫‪ -‬من خودم اجازه دادم که بهر جا میلشان است بروند‪ .‬آه عزیزم! مقصودت چیست؟‬
‫بچه ها دیگر بزرگ شده اند‪ ،‬با وجود اینکه خوب توانسته ای جوانیت را حفظ کنی‪ ،‬باید‬

                    ‫متوجه رشد بچه هایمان بشوی‪ ،‬آنها تقریبا جوان کاملی هستند‪.‬‬
‫آن سلیطه از این تملق خوشش آمد و ساکت ماند‪ .‬ولی پس از اجرای مراسم نماز‪ ،‬وقتی‬

       ‫که خواستیم از جا برخیزیم و زانوهایمان را پاک کنیم دست بحمله جدیدی زد!‬
                        ‫‪ -‬چطور؟ اینها دیگر مراسم توبه شبانه را اجرا نمکنند؟‬
                       ‫خوشبختانه ذریه حضرت مریم جواب او را داد و گفت‪:‬‬

‫‪ -‬خانم! الهی که خداوند بزرگ مانع از قضاوتهای عجولانه شما بشود! جوانانی بسن‬
                            ‫بچه های شما‪ ،‬باید آزادی وجدان کامل داشته باشند‪.‬‬
   176   177   178   179   180   181   182   183   184   185   186