Page 183 - Afie-dar-mosht
P. 183
هروه بازن 181
کهنه کاری بود ازین عمل من بسیار خوشش آمد و قرار گذاشت که ازین ببعد هفته ای
شش فشنگ بمن بدهد بشرطی که حسابش را باو پس بدهم.
مادام رزو دیگر اصراری نکرد ،چهار پنج کشیده بیخودی که بر هر گونه های من
نواخت ،و حالت خونسردی آمیزی که من در مقابلش نشان دادم و از خجالت قرمز نشدم
و نترسیدم ،باو فهماند که باید تاکتیکش را عوض کند.
از صبح روز بعد رفتارش بکلی تغییر کرد .ملایم و خیلی تقریبا ساکت شد .بدون
شک نمی توانست تجاوزی را که ما از حدود خویش کرده بودیم ترمیم کند .ولی اگر ما
نمیتوانستیم پیروزهای حاصله را حفظ کنیم وضعمان مجددا در مخاطره میافتاد.
اما آن حرامزاده برای استعمار ما باصل ازلی و ابدی تفرقه بیانداز و حکومت کن ،یعنی
اصلی که دولت انگلستان موفقت خود را مرهون آنست متشبت شد و شروع بایجاد تفرقه
بین ما کرد؛
اول ژان کوچولو بصورت یک عنصر بیطرف درآمد .کمی سنگین کردن کفه او برای
طردش کافی بود .مادام رزو پیشنهاد کرد که آن «طفل متعفن!» منبعد بصورت شاگرد
رسمی ذریه درآید و بعد یکی از آن لبخندهای گرانبهای خود را نثار پدرم کرده گفت:
-تصور میکنم عمل بدی نباشد .نیست عزیزم؟
(این لبخند او لبخند نمره یک نام داشت و لبخندی فرشته آسا بود که اغلب در شمایل
مقدسه میتوان نظایر آنرا دید!)
ب 6پدرم دیگر سوال بیشتری ازو نکردند .شامه سیاسی آنها بسیار ضعیف بود و
ازینرو تصور کردند که مادرم این امتیاز را محض عطوفت و محبت بطفل بیچاره داده
است .ذریه فقط در تائید عمل او گفت:
-خانم! واقعا عمل خوبی است .بلکه بهترین عملی است که تاکنون انجام داده اند.
بالنیجه ژان کوچولو که از محبت سلیطه برخوردار شده بود دیگر برایمان تخم مرغ
نیاورد و وعده های قبلی را فراموش کرد .معهذا فلکوش نتوانست او را تبدیل بخیرچین

