Page 59 - Afie-dar-mosht
P. 59

‫هروه بازن ‪57‬‬

                         ‫که شجره نوزادان خاندان رزو بیش از این ادامه پیدا کند‪.‬‬
‫در آنسال لذتبخشی که میگویند ‪ ۱۹۲۲‬بود و طی آن من گردن افع ‌یها را میگرفتم و‬
‫خف ‌هشانمیکردم‪،‬منوفردیرابمادربزرگسپردهبودندتاتربیتبشویم‪.‬سپردنحسن‬
‫تعبیری است که من از علت اقامت خودم نزد مادر بزرگ میکنم زیرا مداخله شدید او در‬

        ‫زندگی ما بارها باعث شد که از چنگ بدرفتاریهای نامعلومی نجات پیدا کنیم‪.‬‬
‫ولی البته اینکار همیشه بنفعمان تمام نشد‪ .‬ما حق نداشتیم مادربزرگمان را بطور‬
‫خودمانی (مه مه جان) صدا کنیم ولی او قلبا دارای چنین خاصیتی بود! وقتی چنین حرفی‬
‫را میزنم‪ ،‬بیاد پستان ‌کهائی میافتم که آنرا در آب کثیف میزنند و بدهان بچه میدهند‪ ،‬یا‬
‫زایما ‌نهای فاسدی که انجام میگیرد و در آنها جیغ و ناله نوزادان بآسمان میرود‪ ،‬ب ‌یآنکه‬
‫کسی بقصد آرام کردن آنها گهوار‌هشان را تکان دهد‪ ...‬من بطور صریح درین باره چیزی‬
‫نمیدانمولیمیدانمکهبیخودوبدونعلتبزرگیبچهراازبغلزنجوانیبیروننمیکشند‬

                                        ‫و بدست پیرزن کهنه کاری نمیسپارند‪.‬‬
‫برادر کوچکمان مارسل‪ ،‬در سهمی که بمادر خواند ‌همان داده میشد قسمتی نداشت‪ ،‬او‬
‫در شانگهای از ایالات چین متولد شده بود و آقای رزو در زمان تولد او بعنوان استاد حقوق‬

                       ‫بین الملل در دانشگاه کاتولیکی ارور در آنکشور بسر میبرد‪.‬‬
‫بدینطریق ما که از پدر و مادرمان دور افتاده بودیم؛ در آغوش خوشبختی زود گذری‬
‫بسر میبردیم و تنها ناراحتی ما آن بود که از غذای بعد از شام و ناهار محروم بودیم وارد‬

     ‫نگ ‌یهای فراوان میخوردیم و همچنین در مراسم مذهبی طویل جانمان بلب میآید‪.‬‬
‫زیرا علاقمندم بشما بگویم که در فاصله بین چهار الی هشت سالگی من پسر عفیف‬
‫و باتقوائی بودم‪ .‬علاوه براین باید بدانید که یک طفل خردسال نمیتواند در کفشکن یک‬
‫کلیسا بدون تنبیه اخلاقی زندگی کند‪ .‬خاصه آنکه در آن کلیسا کشیش مسلولی سکونت‬
‫داشت که بعلت ابتلا بسل ریوی از خدمات الهی معاف شده بود و همچنین نویسند‌های‬
‫زندگی میکرد که در ایجاد آثار مقدسه تخصص داشت‪ .‬بایندو نفر باید مادربزرگ من‬
   54   55   56   57   58   59   60   61   62   63   64