Page 56 - Afie-dar-mosht
P. 56

‫‪ 54‬افعی در مشت‬

‫نام فردیناندرزو که در ابتدا از منش ‌یهای داوطلب بوده و بعدا در جمهوری «آنها» بعنوان‬
‫یک نماینده محافظه کار وارد مجلسشان شده‪ ،‬بگوشتان نخورده است‪ .‬اما راجع به رنه رزو‬

                        ‫بگویم‪ .‬آیا واقعا این مرد کوچک اندا سبیلو را نمیشناسید؟‬
‫او همان کسیست که با نوک انگشت کلاه عقبداران ارتش بورنی را بطرفی پرتاب‬
‫کرد و داستان نبوغ و شجاعتش چنان در منطقه پیچید که جوائز مدارس عیسوی بنام او‬
‫توزیع گردید‪ .‬پس حالا خبردار بایستید و بمن احترام بگذارید زیرا رنه رزو عموی پدرم‬
‫بوده است‪ .‬علاوه بر این خصوصیت دیگری نیز داشته که شما از آن خبر ندارید و آن‬
‫یک سلسه تغییر دائمی است که خط اصلی زندگی او را تشکیل میدهد؛ مثلا وطن او‪،‬‬
‫عقیده او و حرفه او دائما تغییر میکرده‪ .‬مراجعت او بآلزاس و علاقه او بدوران ساختمان‬
‫قصور کنگره دار‪ ،‬همه ناشی از تغییرات شگرف مزبور بوده که بهیچوجه شما نباید از آن‬
‫بی اطلاع بمانید‪ .‬رنه رزو «جلا دهنده افتخارات خانوادگی» ما و بزرگترین رجل خاندان‬
‫ماست‪ ،‬افسوس که خیلی دیر متولد شد و نتوانست در سلک سربازان فداکار جنگهای‬
‫صلیبی در آید و خیلی زود مرد و نتوانست ناظر پیروزیهای عالی احزاب رنگارنگ در‬
‫مبارزات اجتماعی باشد اما خوشبختانه با افتخار تمام بعنوان یکی از برجسته ترین سوار‬
‫کاران دوران خود شناخته شده والحق در چابکسواری تالی نداشته است‪ .‬رنه رزو فرمانده‬
‫سن گرگوار بود و برای انتشار آثار مقدسه چنان تعصبی بخرج داد که قرار دادهای عالی‬
‫منعقد ساخت‪ .‬ببرکت همین کارها بود که توانست نام خاندان رزو را تا مدارج عالی_ مثلا‬
‫آکادمی فرانسه ارتقاء دهد و مدت سی سال کون و کیلش را از کرسی آن پائین نگذارد‪.‬‬
‫(‪ )۱‬احتیاجی نیست که بشما بگویم‪ ،‬رنه رزو بطور ناگهانی در سال‪ ،۱۹۳۲‬بمرض سنگ‬
‫مثانه مرد و مرگ غیر مترقبه او‪ ،‬از جمله آخرین فرصتهائی بود که او توانست برای بالا‬
‫بردن شخصیت و عنوان خویش از آن استفاده کند‪ ،‬زیرا تشییع جناز‌هاش تبدیل به رژه‬
‫باشکوهی از متفکرین حیران عالم فلسفه گردید و اتفاقا در آنروز باران شدیدی هم میبارید‬

            ‫که جز سرچشمه فیاض مراحم الهی نسبت بآن مرحوم چیز دیگری نبود!‬
   51   52   53   54   55   56   57   58   59   60   61