Page 203 - Afie-dar-mosht
P. 203
هروه بازن 201
ناگهان من باسمی شبیه به رزو ماریت رزو برخوردم که دختر یکی از اشراف رزوها موسوم
بکلود رزو بود و پس از ازداج او با خانم رزوتوگوردو بدنیا آمد .پدرم بمجرد آن که متوجه
مسئله شد و گفت:
-شناختنش فایده ای ندارد زیرا من در احوالش مطالعه کردم .طفلک در شانزده
سالگی بمرض و بامرد!
راست میگفت :این جده بزرگ در شانزده سالگی مرده بود .و دویست و هجده سال از
مرگش میگذشت .در دفتر متوفیات ،در مقابل اسم او گلبرگی از گل سرخ سنجاق کرده
بودند که گویا مادرش بعلت نداشتن سواد برای امضاء ،آن را چسبانده بود ولی ظاهرا این
زن بعدها امضاءکردن را یاد گرفت زیرا در مقابل اسم چند فرزند دیگر خود امضاء کرده
بود و محققا از فولکوش بیشتر بچه داشت و بچه هایش اغلب قبل از او مرده بودند و
جالب توجه آنکه اسم اکثر آن ها در ردیف اطفال حرامزاده ثبت شده بود!و توضیحا عرض
کنم که شما میدانید من تقریبا جوانی «نامشروع» هستم و گلبرگی از گل سرخ بر سینه
دارم که هیچ عاشقی بهتر از من نمیتواند محافظتش کند ،برای این گلبرگ من مخفیگاه
مطمئنی پیدا کرده ام ،آن هم بین دو شمائل مقدس سن ترز و فرزند مسیح است که در
کنار تصویر کلیسای ست دولور آویخته امش .
بعد از دوئودولافونتن ما به وهیه و سپس به ترمانتین رفتیم و در دو محل مزبور هم
گرد و خاک دفاتر آمار قدیمی ادارات شهرداری را پاک کردیم .ساعت هشت و ربع کم
بود که محرر اداره شهرداری شهر اخیر ما را از عمارت شهرداری بیرون کرد و مجبور
شدیم برای خوابیدن به شوله برویم.
دو روز دیگر را هم بهمین طریق در دوسور ورانده گذراندیم و تمامی آن را بوق زدن
کاغذهای زرد و چروکیده دفاتر اداره آمار شهرداری طی نمودیم و آنگاه داخل خطه
شارانت شدیم ،در حالی که اطمینان داشتیم که در این ایالت دیگر نام و نشانی از اجداد
خود نخواهیم یافت ایالت شارانت یک ایالات جنگلی است و در مجاورت آن ایالت

