Page 94 - Afie-dar-mosht
P. 94
92افعی در مشت
را میچید پیدا کرده و باو راجع به بچ ههایم سفارش کردم! این کره خر اسمش کاه یشون
بود و مادر خواندهام سابقا برای عبور از دهکده سوار آن میشد .اگر او نیاید من خودم سر
بچ ههایمراخواهمتراشید.
شب نزدیک میشد .خانم مادر ما با حرکت سریعی دستش را از چپ و راست جلوی
چشمانش گذاشت و این بدان معنی بود که چراغ را روشن کنید! خانم مادر ما زبانهای
زنده را خیلی زود یاد میگرفت« .ظریف» چراغ نفتی بزرگی را بسرعت روشن کرد و آنرا زیر
ستون مرمر سبز گذاشت .بعد با دست چپش حرکتی کرد که بمعنی ،دارم عجله میکنم!
و «زود؟» بود اما در همانحال انگشت سباب هاش را بطرف اجاقهای مطبخش دراز کرذ و
این بدان معنی بود که (باید سری بغذایم بزنم ).مادام رزو ناگهان قدش را راست کرد
و چنانکه گوئی متوجه مطلب شده است دستش را مثل موقع کف زدن بهم کوبید .این
حرکت بدانمعنی بود که برو و بغذایت سرکشی کن! درین اثنا بابا تروبل گفت:
_ بچ هها ،شما هن میتوانید بروید.
مادرمان که از تکلم بزبان «فنلاندی» کمی خشمگین شده بود و مرتبا کف میزد فریاد
کشید:
_ ده یالا زودتر!

