Page 91 - Afie-dar-mosht
P. 91

‫هروه بازن ‪89‬‬

                                                          ‫_ اما ساکت!‬
                                                ‫آقای رزو بملایمت گفت‪:‬‬
‫_ مقصود مادرتان اینست که در مدت استراحت‪ ،‬بیسرو صدا بازی کنید و کاری نکنید‬
‫که از خواب بیدار بشود‪ .‬بعد در ساعت نه مجددا بکار خواهید پرداخت‪ .‬اینکار عبارتست‬
‫از حفظ کردن دروس‪ ،‬قرائت کتاب و مشق که در فاصله آنها فقط یکربع ساعت‪ ،‬آنهم در‬
‫حدود ساعت ده‪ ،‬بشما اجازه تفریح داده خواهد شد و اینوضع تا موقع ناهار ادامه خواهد‬
‫یافت‪ .‬وقتی زنگ صدا کرد شما باید بروید و دستتان را بشوئید و چون صدای زنگ دوم‬
                                       ‫بلند شد‪ ،‬داخل اطاق غذا خوری بشوید!‬
‫آقای رزو با قیاف ‌های از خود راضی مدتی سبیلش را تاب داد و نگاهش بدودسته گل‬
‫داودی بزرگی که روبرویش و بالای میز در گلدانی گذاشته شده بود دوخته شد‪ .‬ناگهان‬
‫دستش بلند شد و بشدت بروی میز فرود آمد‪ .‬مگس بدبختی که دچار این صاعقه‬
         ‫آسمانی گشته بود‪ ،‬برجا ماند و آقای رزو مدتی طولانی آنرا تماشا کرده گفت‪:‬‬
‫_ جالب است‪ .‬من نمیدانم که چطور این مگس که از تیره پولیفناست توانسته باینجا‬
                                       ‫راه پیدا کند‪ .‬بهرحال شکار خوبی کردم‪.‬‬
‫بعد‪ ،‬از چهارمین جیب خود (که در قسمت پائین پهلوی راستش واقع بود) لوله‬
‫شیش ‌های کوچکی محتوی سیانور دو پتاس بیرون آورد و ما کم کم فهمیدیم که چکار‬
‫میخواهد بکند‪ .‬خانم مادرم اخمش در هم رفت اما جیکش در نیامد‪ .‬او بعلم علاقه‬
‫داشت و بآن احترام میگذاشت‪ .‬پدرم در اثنائیکه مشغول مطالعه جسد آن مگس بود‪ .‬با‬
                                      ‫همان لحن ببیانات خود ادامه داده گفت‪:‬‬
‫_ ما حاضریم بعد از ناهار یکساعت بشما وقت بدهیم تا بازی کنید‪ ،‬ولی اگر جیغ‬
‫و‌دادتان بلند شود‪ .‬بمنظور تنبیه این ساعت را از برنام ‌هتان حذف خواهیم کرد‪ .‬طی‬
     ‫اینساعت شما موظفید که در خارج ببازی و تفریح بپردازید مگر اینکه باران ببارد‪.‬‬

                                                      ‫مادموازلپرسید‪:‬‬
   86   87   88   89   90   91   92   93   94   95   96