Page 93 - Afie-dar-mosht
P. 93
هروه بازن 91
در اثنائیکه آقای رزو پوتینش را کشان کشان بخارج میبرد مادام رزو متوجه مربیه
کلیسا شده گفت:
_ مادموازل! ممکن است لطفی بفرمائید و با آلفونسین در تنظیم کارهای جامه دار خانه
کمک کنید؟ حضور بابا تروبل درینجا خیلی باعث تخفیف زحمتتان میشود.
ارنشتین لیون جوابی نداد .مادرمان در دنباله بیانات خود گفت:
_ خوب ،من باید تصمیماتی را که شخصا بعنوان خانم خانه دربارهتان گرفت هام
بتصمیمات پدرتان اضافه کنم .اولا باید بگویم که ازین ببعد بخاری از اطاقتان برداشته
خواهد شد .من میل ندارم که شما یکروز از فرط گرما در اطاق خفقان بگیرید .همچنین
ناز بالشهایتان را نیز بر میدارم زیرا پشتتان را نرم میکند .لحافهای پرقو هم مورد احتیاج
شما نیست زیرا در تابستان یک و در زمستان دو لحاف معمولی بزرگ برایتان کافی است.
بعلاوه میل دارم در سر میز شام تا از کسی سوالی نشده حرفی نزند و شما باید در سر
میز صاف و راست بنشینید و دستهایتان را بدو طرف بشقاب بگذارید و سر را راست
نگاهدارید و بهیچ وجه بصندلی پشتی ندهید .اما نظافت اطاقتان با خودتان است و من
مرتبا از آن بازدید خواهم کرد و خدا نکند که پردهای را در اطاق شما لکه دار به بینم!
بالاخره نمیخواهم موی سرتان دائما آشفته و ژولیده باشد .ازین ببعد موهایتان را از ته
خواهیم تراشید زیرا سر تراشیده تمیز ترست!
بابا تروبل که پیپش خاموش شده بود گفت:
_ این رسم در میان مهاجرین کاملا برقرارست.
مادموازل با حرارت تمام گفت:
_ آخر ما مهاجر نیستم .اینجا هوا سرد است و مخصوصا ،منطقه ما منطق های رطوبی
است.
مادام رزو با خشکی جواب داد:
_ مادموازل! بچ هها باید عادت کنند .من آن زنی را که پشم کره خر مادر خواندهام

