Page 92 - Afie-dar-mosht
P. 92
90افعی در مشت
_ اگر هوا سرد باشد چه؟
خانم مادرم گفت بخشونت گفت؟
_ چه بهتر ،کار کشته میشوند! من عقیده دارم که تربیت باید قوی و خشن باشد و
مطمئنم که آلفونسین هم با من همعقیده است.
اتفاقا آلفونسین کرو گنگ که از حرفهای زن اربابش ،جز اسم خودش چیزی نفهمیده
بود ،سر را بعلامت اثبات تکان داد .خانم مادرم گفت:
_ ملاحظه میکنید ،او هم معتقد است که نباید بچ هها را عزیز دردانه بار آورد.
پدرم با بیحوصلگی گفت:
_ پل؟ (اسم کوچک مادرم) اگر هر کدام از شما بخواهید حرفم را قطع کنید ،هرگز
نخواهیم توانست مقصودمان را اجرا کنیم .خوب میگفتیم که ...آه ،...میگفتم که
یکساعت و نیم بعد شما مجازید که گردن بند بگردنتان ببندید و ساعت چهار چای
بخورید .وقتی نان مربایتان را هم گرفتید بابا تروبل مجازست که بهر صورتی که صلاح
میدانید وقت شما را مشغول کند .خواهش میکنم که وقتی صدای زنگ شام بلند شد،
باز هم مثل صبح دستتان را بشوئید .شب در حین صرف غذا باید بزبان انگلیسی حرف
بزنید و اگر نان یا شراب اضافه بخواهید بشما داده نمیشود...
_ ژاک ،آب هم بهمچنین!
_ و اگر تقاضائی از ما بکنید که بزبان دیزرایلی ( )۱جهود نباشد ،بتقاضایتان جواب
داده نخواهد شد! بهترین طریقی که میتوان بچ هها را بآموختن زبان خارجه مجبور کرد،
همین طریق است .من هم در ایام کودکی ،معلمی داشتم بنام آبه فر که زبان لاتین را
بهمین طریق بمن یاد داد .حالا روش او را با مقتضیات عصر جدید تطبیق میدهم .بعد
از مراسم دعا و نماز شبانه که در اطاق کفشکن بطور دسته جمعی صورت خواهد گرفت.
همه باید ساعت نه و نیم شب بخوابید و دیرتر از آن مواردی ندارد .همین حالا مختارید
که بهرجا میخواهید بروید ،من باید چندتا مگس بکشم.

