Page 43 - Afie-dar-mosht
P. 43

‫آفتاب طلائی رنگ و ملایم‪ ،‬اما دنباله داری بدن آفتاب سوخته و فلزی افعی را که‬
‫معصومانه بدور خود چنبر زده بود‪ ،‬گرم میکرد‪ .‬او چنانکه گوئی زرگر قویدستی سه چنبر‬
‫زرین‪ ،‬از اندام قشنگش ساخته باشد بیحرکت بر جای قرار داشت‪ .‬چشمهای آبی زیبایش‬

       ‫ابدا مشاهده نمیشد‪ ،‬زیرا خوشبختانه وقتیکه باو نزدیک شدم بخواب رفته بود‪.‬‬
‫او کاملا خوابیده بود‪ ،‬بدون شک ضعف پیری و بلع تعداد زیادی قورباغه‪ ،‬بناراحتی‬
‫معده دچارش کرده بود‪ .‬گویا از طفولیت اندامی قوی و سهمگین داشت و خزندگان‬
‫اطراف خود را نابود میساخت زیرا بمظهر مجسم یکی از غولهای اساطیر مذهبی شباهت‬
‫داشت‪ .‬من آنطور که لازم بود رفتار کردم‪ .‬حیوان را بچابکی از گردنش گرفتم‪ .‬آری او‬
‫را از گردنش گرفتم و اینکار را هم با استفاده از مناسبترین فرصتها کردم‪ .‬خلاضه بگویم‬
‫معجز‌های صورت گرفت که در میان خانواده خشکه مقدس و مذهبی ما آتشی دامنه دار‬

                                                              ‫روشن کرد‪.‬‬
‫من درست گردن افعی را از بالای سرش گرفتم و دیگر کاری انجام ندادم‪ .‬این فشار‬
   38   39   40   41   42   43   44   45   46   47   48