Page 44 - Afie-dar-mosht
P. 44
42افعی در مشت
ناگهانی ،مثل فنر ساعتی که از خزانه بخارج بجهد ،او را از جا جهاند .برای افع یام خزانه
ساعت ،در حکم زندگی بشمار میرفت و ازینرو برای اولین و آخرین بار ،طی ثانی های بعد
بحرکت ناامیدان های دست زد ،بدور خود پیچید و از هم وا شد.
ولی این پیچیدنهای مایوسانه او بدور هشتم ،ابدا مرا مجبور برها ساختن او نکرد.
خوشبختانه سر افعی (مثل دشمن قدیمش ،شیطان) مثلث شکل است و بگردنی باریک
اتصال دارد .بطوریکه دست میتواند بدور آن قبضه شود .و باز خوشبختانه پوست تن
افعی زبر و دارای فلهای خشکی است که فاقد خاصیت لیزی و چسبندگی پوست سایر
مارهاست،وچهبساکهمارهاازهمینخاصیتبدنخودبعنوانیکسلاحدفاعیاستفاده
میکنند .من بدون هیچ اضطرابی بیش از پیش او را فشردم اما همچنان متعجب بودم که
چگونه چنین موجودی ،با آنهمه آرامش و سکون ظاهری ،که بنظرم بازیچه بی آزاری آمد،
بچنان سرعت و خشونتی بیدار شد و شروع بمقاومت در دستم کرد .او را فشردم .مشت
قوی و ناخودآگاه یک طفل خردسال ،دست کمی از یک منگنه نیرومند و آهنین ندارد.
وقتی او را فشار میدادم ،برای آنکه بهتر تماشایش کنم و خوب بشناسم آهسته
آهسته ببینی نزدیکش میکردم ،نزدیک و نزدیکتر ...اما مطمئن باشید که در چند
میلیمتر ینقط هایکهممکنبوداوشرارزهرآگینخشمخودراغفلتابرآنبریزدنگاهش
داشتم.
او چشمهای آبی قشنگی داشت .شما میدانید که افعی ،چشمهای آبی لاجوردی و
زیبائی مثل صفحه کبود ساعتهای مچی دارد ،اما باز میگویم که چشمهایش به یکجفت
یاقوت زرد و درخشان میمانست که میان آنها خط سیاهی مشاهده میشد و چنان از برق
غضب میدرخشید که زود توانستم اندازه خشم و کینه او را تشخیص بدهم.
بعد نگاهی بمادرم فولکوش انداختم .میل داشتم حداقل باو بگویم که من فقط
خواست هام با این حیوان بازی کنم( .آه! چه بازی مطمئنی!)
افعی دو سوراخ کوچک هم در بینی داشت .دهان بزرگ و بازش مثل گل ثعلب

