Page 48 - Afie-dar-mosht
P. 48
46افعی در مشت
و در حالیکه دستها را از دو طرف لبادهاش آویزان کرده بود فریاد زد:
_ آیا افعی ای طفلک ابله را گزیده است؟
_ نه! جناب میشل!
_ مادر جان خدا را شکر!
بعد همه دعای پاتر_ او را یک دعای شکرگزاری قدیمی است ،در سکوت محض
خواندند .آنگاه عموی دفتردار مرا در آغوش کشید و بروی زانوی خود گذاشت و در
حالیکه چشمهایش را باسمان بلند کرده بود ،چند ضربت منظم به لمبرم زد.

