Page 115 - Afie-dar-mosht
P. 115
هروه بازن 113
گشته بودیم .با این تفصیل فصل شکار را خیلی دوست داشتیم زیرا برایمان فرصت
گرانبهائی بود فولکوش هیچوقت دل بدریا نمیزد و بشکار نمیآمد .اگر چه جورابش
همیشه ابریشمی نبود و بلکه گاهی هم نخی بود ،معهذا از پاره شدن جورابش میترسید .او
هر قدر سعی کرد که ببهانه های مختلف ما را از رفتن بشکار باز دارد موفق نشد زیرا آقای
رزو در هنگام شکار ،به سگ شکاریهائی از قبیل ما احتیاج داشت.
آنروز قرار بود تابلوی بدیعی بوجود بیاوریم .چون سرزمین کرائونه سرزمینی تقریبا
اربابی است ،شار در آن فراوانست .همه نوع شکار اعن از پرنده و چرنده در آن وجود دارد
ولی افسوس که کبکهای کرائونه ،بر اثر سمومی که برای مبارزه با من و بلخ در آن منتشر
میشود مسموم میشوند .در عوض نسل مرغابی ،کبوتر وحشی ،و قمری زیاد میشود.
خرگوش در هر گوشه پرچین لانه دارد .گاهی روباهی از فاصل های دور دمش را لای
پایش میگذارد و چنان میدود که انسان بزحمت میتواند او ا از گربه های چاق وحشی
تمیز بدهد.گربه های وحشی هم آفت جوجه ها هستند و (پدرم برای تلافی جوجه ها،
بی آنکه سبک_ سنگینشان کند ،بمجرد آنکه روبله از انبار غله خارج شد ،بگلوله شان
میبندد!)
کیسه شکارما و تور پشت آقای رزو پر شده بود ،یک خرگوش نر ،هفت خرگوش جنگلی،
دو کبک خاکستری و قرمز ،یک مرغابی طوقدار و چهار قمری شکار کرده بودیم ،یادم
نمیرود که پدرم پنج مگس بزرگ را هم که بنظرش غیر عادی میآمد شکار کرد.
وقتی ساعت شش ضربه را نواخت (مقصودم ساعت کلیسای سوله دو است) و ما در
حال مراجعت بودیم ناگهان روباهی دوان دوان از جاده جلوت کرواشو آن یا بفرار نهاد.
آقای رزو در آن اثنا تفنگش را روی شانه اش گذاشته بود و بمجرد آنکه روباه خواست
دوباره بپشت پرچینی که از لای آن گریخته بود برگردد ،هدف او قرار گرفت .وقتی باو
رسیدیم مرده بود .عالیجناب بابا تروبل متعجبانه گفت:
_ واقعا نشانه گیر خوبی هستید.

