Page 83 - Afie-dar-mosht
P. 83
هروه بازن 81
وقتی مرا شناختید ،علم شما نسبت بما پنج تن ،که قهرمانان نمایشنامه لابل آنژری را
تشکیل میدهیم تکمیل میشود .واقعا نمایش بی نظیریست!
بمحض ورود پدر و مادرم حساب خانه آنژر تصفیه شد .پدرم تصمیم گرفت که تمام
مدت سال را در ییلاق بماند و ازینرو استعفای خود را از استادی دانشگاه کاتولیکی بدفتر
آن دانشگاه تقدیم کرد ،بهانه ای که برای استعفای خویش آورد ،مالاریا بود ولی در واقع
بخاطر یک چیز عجله نشان میداد و آنهم مجتمع ساختن تمام اراضی فامیل تحت عنایت
خودش بود و علاقه داشت که بیسر و صدا درین اراضی اوقات خود را بتجسس در شجره
فامیلی و مخصوصا مطالعه در زندگی حشرات بگذراند.
پدر ما یکی از حشره شناسان بزرگ جهان بود .درست است که تیرههای حشرات در
جهان ،از صد متجاوز نیست ولی پدر ما کوتیپ های گرانبهایش را در چمدان زرد رنگ
بزرگی که هنگام ورود بدست داشت ،گذاشته بود و آنی آنها را از خود جدا نمیکرد (برای
آنها که با کلمه غریب کوتیپ آشنا نیستند ،باید توضیح بدهم که کوتیپ اولین نمونه
کامل و مشخصی است که متخصصین در هر علمی تنظیم کانالگ های خود را بر مبنای
آن شروع میکنند ).پدرم در چین خیلی کار کرده بود و در موقع مراجعت تقریبا پنجاه
نمونه جدید از آنها را با خودش آورد .او باینکار خود خیلی میبالید و آنرا بزرگترین کار
حیاتش میشمرد بهمین واسطه نیز پس از ورود بلابل آنژری ،اولین تصمیمی که گرفت
آن بود که انبار کلاه فرنگی جانب راست ساختمان را بصورت موزه شخصی حشره شناسی
خود در آورد وقتی اینکار انجام شد ،بفکر بچ ههایش افتاد و آموزگاری برایشان استخدام
کرد.
ششمین قهرمان فرعی نمایشنامه لابل آنژری این آموزگارست و اگر چه در واقع آموزگار
مزبور نقش مهمی بر عهده نداشت ولی در عین حال اهمیت دارد زیرا هر چند گاه یکبار
عوض شد اما لباسش تغییری نکرد و همیشه لباده بد قوارهای شبیه لباده کشیشها
میپوشید؟

