Page 80 - Afie-dar-mosht
P. 80
78افعی در مشت
البینه ،سست عنصر ،خیالی و فکری هستند که معمولا در کارهایشان موفق نمیشوند و
زندگی زناشوئی سعادت آمیزی ندارند ».خلاصه برای آنکه پدرم را در یک کلمه تعریف
کنم باید بگویم که یکی از افراد «معتدل» خاندان رزو بود .هوش زیادی نداشت اما فوق
العاده بکارهای ذهنی میپرداخت .مردی ظریف و سطحی بود .زیاد مطالعه میکرد اما
بندرت بتفکر دربارهشان مشغول میشد .دامنه معرفتش وسیع بود اما عقاید معدودی
درباره آنها داشت .گاهی عقاید دور از اجتماع و مربوط بطرز تفکرهای ضعیف جای
ارادهاش را میگرفت .خلاصه از جمله مردانی بود که آنچنانکه هستند ،جلوه نمیکنند
و زندگی شان با فکر دیگران میگذرد .اینطور اشخاص بمجرد آنکه دکور صحنه تغییر
کند ،نقطه نظرشان تغییر میکند و چون اینرا میدانند مایوسانه و دوستی بد کود جدید
میچسبند! از لحاظ جسمی پدرم آدمی بود کوچک اندام .با سین های تنگ و قدی تقریبا
خمیده (و گویا این خمیدگی بر اثر سنگینی سبیلش بود!) وقتی من او را دیدم موهای
سیاهش کم کم داشت سفید میشد .سرش همیشه درد میکرد و بر اثر شکایتی که از آن
داشت ،دائما قرص آسپیرین میخورد.
خانم مادرم در آنزمان سی و پنج سال یعنی ده سال کمتر از شوهرش داشت ،ولی
قدش دو سانتی متر بلندتر ازو بود .باز مجبورم بشما تذکر بدهم که او اصولا از خاندان
ثروتمند پلووینیک بود و چون بعقد پدرم در آمد ،کاملا رفتاری نظیر افراد خانواده رزو را
در پیش گرفت و هیچ چیزی از آن کم نگذاشت .صدبار بمن گفتند ،که او زنی زیبا بود و
شما در باور کردن این قول مختارید ولی بدانید که او گوشهائی بزرگ و گیسوانی خشکیده
داشت و دهانش غنچ های بود و چنان قیافه خشنی بخودش میگرفت که وقتی فردی
چشمش بآن میافتاد ،اغلب میگفت:
_ وقتی او دهنش را باز میکند ،من بلافاصله احساس میکنم که تیپای محکمی
میخواهد حواله من بشود! اگر چنین حرکتی ازین زن سر بزند ،با آن چانه جلو آمدهاش ازو
عجیبنیست.

