Page 75 - Afie-dar-mosht
P. 75
هروه بازن 73
این لقب مضحک من ،گویا در نظرش لفظ با ارزشی آمد زیرا نتوانست از آن صرفنظر
کند .عاقبت موکب آنها براه افتاد .فردی با انگشت سبابه دماغش را خاراند و از فرط
بیچارگی و مذلت اشارهای بمن کرد .من خوب میشنیدم که مادموازل لیون بعمه ترز
میگفت:
_ طفلکها نتوانستند اشاره شان را تمام کنند!
و بنظر من اینحرف او دو معنی میداد ،اول آنکه او باین اشاره کاملا مخفی ،از مدتها
پیش آگاهی کامل داشت ،دوم آنکه از معمای دیگری مطلع بود و میدانست که ما ،در
اعماق چشمان نافذ زنی که تازه از ترن پیاده شده است ،اضمحلال راحتی و آسایش خود
را مشاهده میکنیم و بهیچوجه هم میل نداریم او را مادر خود بنامیم.

