Page 72 - Afie-dar-mosht
P. 72
70افعی در مشت
(یک رجل اجتماعی و نظامی هیچوقت اسم کوچکش را در امضایش نمینویسد!) و دومی
که بی شباهت به خط منحنی نبود امضای رزو پلووینیک بود .هر دو مثل رجال بزرگ
ذیل کارت را امضاکرده بودند .آدرسشان روی آن ماشین شده بود و ما تصور میکردیم
که اینکار را منشی شان لیپاهونک برایشان کرده است و لیپاهونک هم آندخترک پر چانه
ایست که گیسوی قشنگ و بافت های به روی سر دارد.
چون خیلی دور است .من حتی درین سن تصور نمیکنم که وتقعا دورتر از شانگهای
باشد! مادر! مادام لادور زن همسای همان که شش تا بچه داشت و از وضع ما ابدا سر دو
نمیآورد ،اغلب بما میگفت:
_ بچ هها .مادر ،خیلی بهتر و مهربانتر از مادربزرگ است.
پس من اشتباه نمیروم ،و حالا خواهم توانست دربارهاش قضاوت بکنم،
طی تلگرافی بآقا و خانم رزو اطلاع داده شد که در ظرف هشت ماه بوطن خود مراجعت
کنند .عموها و عم هها خوه بعلت زندگی زناشوئی و خواه بعلل مذهبی ،نمیتوانستند جای
مادربزرگ فقید را بگیرند عمو_ دفتردار مامور تونس شد و گویا ممکن بود در آنجا آخرین
میکربهای سل در بدنش از بین برود.
مادموازل لیون قادر نبود مسئولیتهای بزرگی برگردن بگیرد .بالاخره لابل آنژری ملک
بزرگیبودکهبهرجهتمیبایستازچنگمالیات،گرو،تقسیمبند یهایجمهوریخواهان
مصونبماند.
در یکی از شبهای قشنگ ،ما روی سکوی ایستگاه راه آهن سگره صف کشیدیم و یادم
میآید که مربیه کلیسا و کنتس بار تولومی بزحمت توانسته بودند ما را بآنجا ببرند .خوب
در نظر دارم که آندو در آنشب زیر لبی چه دعائی میخواندند و چقدر آههای اضطراب
آمیزمیکشیدند.
قار طویلی درحالیکه آهسته سوت میکشید با ده دقیقه تاخیر رسید .سوت این قطار
مثل سوت لوکوموتیوهای خطوط کوچک میماند بر اثر تاخیر او ما فوق العاده بی طاقت

