Page 82 - Afie-dar-mosht
P. 82
80افعی در مشت
فرو رفتگی محسوسی در قسمت تهیگاه و کونی تقریبا صاف و بدون برجستگی! بطوریکه
وقتی او کوچک بود مثل آن میماند که همیشه در شلوارش زندگی میکند!
پس فقط پنجمین ورق این یوکر میماند که باید تفصیل خصوصیاتش را شرح بدهم.
برگردیم بآن ،قبلا بدانید که درمیان ورقهای برادرانم من سرباز پیک بودم!
من نمیخواهم داستان کنفیتور (مربا_ لقب اولم) را برای شما بگویم .کافیست بدانید
که بیهوده بمن لقب تغار آبگوشت را ندادند .در فامیل ما عادت مضحکی وجود داشت
که علائق خانوادگی ما را شبیه آداب و رسوم خانوادههای قدیم رومی میساخت .بموجب
این عادت ،افراد خانواده میبایست هر یک لقب خاصی برای خود داشته باشند .از قبیل،
کوچولوی تو سری خورده ،یاغی ،فراری ،بیمخ ،تخم مرغ دزد ،گاو دزد« ،کوچولی کثیفی
که قلب مهربانی دارد» و غیره ...من بچ های بودم گندمگون و تا دوازده سالگی لپ گنده
و چاقالو ،ولی از آن ببعد در حسرت لپهای خودم مردم ،زیرا سیلی های محکمی که نصیبم
میشد ،امان نمیداد تا لپهایم گنده بشود .تا موقعیکه ورم لوزه داشتم طفلی کوچک اندام
و حقیر بودم .گوشهایم بمادرم رفته بود .و چانه و موهایم هم درست مثل او میماند ،اما
بداندانهایم خیلی میبالیدم زیرا بدندانهای افراد خاندان رزو شباهت داشت و در اینجا باید
تذکر بدهم که دندان تنها عضو سالم بدن خانواده رزو بشمار میرفت ،بحدیکه چکش
گردو شکنی در مقابل آن هیچ بود بعلاوه من طفلی شکمپرست بودم و در درجه اول
بزندگی علاقه داشتم .خیلی بفکر خودم بودم و همینطور هم از فکر دیگران آرام نداشتم،
ولی البته توجهم بدیگران تا حدودی بود که از من استقبال میکردند و حاضر بودند مرا
بعنوان یکی از عناصر مهم زندگی خویش بحساب آورند.
صرفنظر از اینها ،من اصولا بطرز تفکرهای قوی و شدید علاقه دارم ،خواه این طرز
تفکرها ،موافق و خواه مخالف عقیدهام باشند ولی البته برای مخالین خود ارزش بیشتری
قائلم بعلاوه یکی از ابروانم بلندتر از دیگریست و فقط در هنگام غضب نسبت بدشمنان
پائینمیآید.

