Page 147 - Afie-dar-mosht
P. 147

‫هروه بازن ‪145‬‬

‫صرفه نظر ازینها بابا و ادبونکور‪ ،‬دهقانی شجاع وخوش قلب بود که طی مدت تدریس‬
‫چیزی برایمان اضافه نکرد‪ .‬ولی مدتی ما را دچار انقلابات روحیساخت‪ .‬زیرا وی با وجود‬
‫ابتلا معرض سل بانواع ورزشها دست داشت‪ ،‬و از آنجا که مدتی در مناطق یخبندان‬
‫زیسته بود‪ ،‬تیراندازی با تفنگ و ماهیگیری باقلاب را خوب میدانست‪ ،‬بجایکی از درختها‬
‫سترک بالا میرفت و براحتی با کفشهای سنگین و زن میدوید‪ .‬خوب میپرید و گل خوب‬
‫میچید‪.‬از زبان لاتینی اطلاعی نداشت ولی چون مدتی در کانادا زیسته بود از مشاهده‬

                              ‫کفشهای ضخیم چوبی در پای ما متعجب نمیشد‪.‬‬
‫وقتی میدید که موهای سرمان را میتراشند یا از ما توبه میگیرند و یا بکار تمیز کردن‬
‫جاده های باغ مشغولمان میکنند‪ ،‬تعجبی نمیکرد‪ .‬گاهی بفکر آن افتادم که مبادا دستمال‬
‫بزرگش قسمتی از حقیقت را در نظرش مخفی نگهداشته باشد‪ .‬فولکوش زود او را تحت‬
‫تاثیر خود قرار داد‪ .‬با وجود بیذوقی وادار باطاعتش کرد و حتی کار را بجایی رساند که‬
‫بیچاره بابا و ادبونکور بکارهای عجیبی‪ ،‬غیر از کار معلمینگرفت‪ .‬وادبونکور (یابهتر بگویم‬
‫ب ‪ )6‬ضمنا خیلی خوب از فرصتها استفاده میکرد‪ .‬زیرا بمجرد آنکه عوارض بیماری‬
‫مادرم روبفزونی گذاشت و کار بجایی کشید که دیگر نتوانست طرز تعلیم او را زیر نظر‬

               ‫بگیرد وادبونکور شروع بتعلیم بهترین قسمتهای آثار تاسیت بما کرد‪.‬‬
‫دکتر کاکور پزشک دهکده سیر تکامل بیماری کلیه را در وجود مادرم زیر نظر داشت‪،‬‬
‫زیرا مادرم بهیچوجه حاضر نمیشد تن بعمل دهد‪ .‬علت این امتناع او آن بود که در‬
‫صورت رضا دادن بعمل‪ ،‬میبایست دو ماه‪ ،‬لابل آنژری را ترک بگوید و نمی دانست در‬
‫ایام این جدایی‪ ،‬چه ضرباتی بر بنیان امپراطوری او وارد خواهد آمد‪ .‬از مدتی پیش ما کم‬
‫کم حس میکردیم که داریم بزرگ میشویم و مادرمان که عقیده اش را درباره ما تغییر‬
‫داده بود‪ ،‬مشاهده میکرد که روز بروز بر وسعت شانه های ما افزوده میشد‪ .‬قد فردی‬

                                                  ‫دیگر بقد او بالغ شده بود‪.‬‬
   142   143   144   145   146   147   148   149   150   151   152