Page 146 - Afie-dar-mosht
P. 146

‫‪ 144‬افعی در مشت‬

‫عادی درمورد فرزندانم عملی شود‪ -.‬آیا بهتر نیست که بچه هایتان را بیک مدرسه شبانه‬
                                                           ‫روزی بگذارید؛‬

                        ‫پدرم دستهایش رابآسمان برداشت و زاری کنان گفت‪:‬‬
‫‪ -‬آه آقای کشیش‪ ،‬اراضی ها‪ ،‬درآمد قابلی ندارد‪ .‬از بعد جنگ تاکنون‪ ،‬درآمد ما نیز‬
‫مانند درآمد عمومی مردم تقلیل یافته است‪ .‬من نمی توانم مخارج بانسیونسه بچه ام را‬

      ‫تحمل کنم باید نزدتان اعتراف کنم که خانواده رزو دچار فقر فحاشی شده است‪.‬‬
                ‫کشیش پیر در حالیکه بکلمات خود آهک خاصی میداد و گفت‪:‬‬

‫‪ -‬حال آنکه جنابعالی با این قلب سخی و مهربانی که دارید‪ ،‬لایق بیشتر از این هستید؟‬
‫گویا تیر کشیش بهدف خورده بود زیرا پدرمان بلافاصله در کیفش را باز کرد و دسته‬
‫چک خود را از آن بیرون کشیده یک چک دو هزار فرانکی برسم اعانه تقدیم جامعه عالی‬
 ‫روحانیت کرد‪ .‬پس میزان حقوق معلمین ما بدین ترتیب مورد تجدید نظر قرار گرفت‪.‬‬

                                                  ‫و معلممان عوض شد‪.‬‬
‫این معلم‪ ،‬این ذریه مریم عذرا و فرزند خلف عالم روحانیت‪ ،‬باباپتیست و ادبونکور‬
‫نام داشت که در آخرین مسافرت خود بآتاباسکامنکزی مسلول گشته و از کبک بنزد ما‬
‫باز گشته بود‪ .‬مادام رزو برای جلوگیری از شیوع بیماری او‪ ،‬رختخواب جداگانه ایبرایش‬
‫معین کرد و خود بابا و ادبونکور هم از نظر احتیاط خیلی کم سرفه میکرد و در موقع‬
‫سرفه دستمال مربع شکلی جلوی دهانش میگرفت‪ .‬باین دستمال همیشه دو مدال دعایی‬

                 ‫آویزان بود که سنجاقهایش از یادگارهای پرستار وی بشمار میرفت‪.‬‬
‫بابا و ادبونکور آیتی از رحم و شفقت بود و همیشه دروس خود را باتکه بشمایل مقدسه‬
‫بما تعلیم میداد‪ .‬او در تقدس دست سن ژروف را از پشت بسته بود و باندازه کشیش ار‬
‫احترام ما را بخود جلب میکرد‪ .‬او واقعا ذریه پاک و مطهر حضرت مریم بود‪ .‬هیچوقت‬
‫اسم «خدا» بتهایی نمی برد و همیشه با کلمات«خدای مهربان» ازو یاد میکرد‪ .‬هرگز کلمه‬
‫«پاپ» از زبانش جاری نمیشد مگر آنکه با الفاظ‪« ،‬پدر بسیار مقدس ما پاپ» همراه باشد‬
   141   142   143   144   145   146   147   148   149   150   151